Machine transcription
۱۴۲
فارغی از درون صاحب درد بکن ایدوست هر قصه که توانی
عشق و اوصاف کردگاری یکی است عاشق و عشق و حسن باری یکی است
غزل او خیالات دقیق ندارد صرف یک مجموعه جذبات عاشقانه اند
و اکثر مسئله وحدت الوجود را در امثله صاف و ساده ادا می نماید مثلاً
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهاد
گفتگوی در زبان ما فگند جستجوی در درون ما نهاد
دم بدم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه باری دیگر پا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف آدم حوا نهاد
هم بچشم خود بجمال خود بدید تهمتی بر چشم نا بینا نهاد
نخستین باده کاند ر جام کرد ز چشم مست ساقی وام کردید
بگیتی هر کجا دردی بود بهم کردند و عشقش نام کردند
این غزلی است مشهور حاتم که عموماً در هر مجلس وجد و سرود
آنرا میخوانند:
بر زمین چو سجده کردم ز زمین ندا بر آمد که مرا خراب کردی تو به سجده ریائی
چو براه کعبه رفتم بحرم رهم ندادند که برون در چه کردی که درون خانه آئی
زحمت کشی میرا رحیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
