Machine transcription
۱۳۱
طرز نگاه نازم و جنبیدن مژه وانداختن بکرشمه بمردم فشاندنیست
بروح نوازی و جان ستانی در یک وقت، چه بعضی اداهای
دلنواز و بعضی دلسوز میباشند و این کیفیتهائی ست متضاده که بیک
آن واحد باعضای مختلفه حاصل میشوند ـ
چو داری غمزه را بگذار تا بر هم زند عالم نگه کو باش شرم آلود و اظهار حیا میکن
تو زخم ناز بر جان می زن و بی آزما بازو و ان بتبسم گو علاج خون بها میکن
تو نظر بازانه ور نه تغافل حجه است تو زبان فهم نه ورنه خموشی سخن است
گرنه اسراف تو میرفت ظهوری از حد صرف امسال شدی طاقت پارینۂ
عشق است حکمران که گه این و گه آن کنم خود در میان نیم که چنین و چنان کنم
کردی هزار بار ظهوری مرا خجل دیگر ترا چرا بشکیب امتحان کنم؟
بگو حدیث وفا از تو باورست بگو شوم فدای دروغی که راست مانند
این شکایت نامۂ نامهربانیهاست آنچه دیدم از جدائیها جدا خواهم نوشت
جای خود واکرد آخر غیر در پهلوی تو گر نویسم حرف بیجائی بجا خواهم نوشت
ابتدائی برای عشق بگو تا بگویم که انتهائی هست
طرز پیر حمان دیگر گشته بود اسحق کهن اختراعی چند در نامهربانی کرده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
