Machine transcription
۱۰۳
بعض اوقات عشق قلب یک انسان را چنان فرامیگیرد که از نظرش سوای
محبوب همه جهان و جهانیان پنهان میگردد و در نظرش سوای جلوه جهان
نمای او چیزی نمی خورد - این مقامی ست که صدای انا الحق سر میزند
مویم مویم دوست شد ترسم که بیتیلائیش یک انا الحق گوی دیگر بر سر دار آورد
اگرچه عشق و هوس با شاهد بازی و رندی با عتبار صورت یک
ست لیکن باعت با حقیقت فرق بی نهایت دارد شرط اوّل عشق
وحدت و دوام است یعنی سوای یک محبوب ابداً کسی شرکا پیدا نکند
نظیری گوی عشق این است شاهد بازی رندی که گر باری رود از دست کس یاری دگر گیرد
وقت عرفی خوش که بخشودند گر در بر رخش بر در بکشوده ساکن شد و در دیگر نزد
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را این شربت دردیست نسازد بکسی را
آتش عشق خود بینی، خود پرستی - کبر و نخوت را یکسری سوزاند
خود بینی و خویشتن پرستی رسمی است که در دیار ما نیست
عشق از رنگ خوب و تناسب اعضا پیدا نمی شود بلکه ادا
ها می دلنواز دل را می برند
لطیفه ایست نهانی که عشق از چیزها که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
