Machine transcription
۱۰۱
همه دوستان محبوش میباشند و چون قانون طبیعی است که دوست
دوست دوست میباشد، بناءً علیه شیوہ او هر کس محبت میباشد
نیاز ارم زخو دهی کز ولی را که میترسم در وجای تو باشد
یکسوئی و یک طلبی از اوصاف بلند انسانی است (یعنی طالب سنگی
که شد دامن او را محکم گیرد و سوای آن کسی را در نظر جای ندهد)
دو عالم را بیک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد
نمی گویم درین گلشن گل و باغ و بهارازمان بهار از یار و گل از یار وباغ از یار یار ازمان
تهمت زده ام یار به عشق دگری شان پرسند که غیر از تو به عالم دگری هست
یار جانان باز جان با نیست دل با داشتن رسم عاشق نیست با یکدل دو دلبر داشتن
عشق انسان را از طمع دولت و حشمت وجاہ آزاد می سازد
عشق کامل نیست تا در بند مال مسکنی از مان آتش علم گردد که سوزد خانه را
عشق همه اخلاق ذمیمه را باخلاق حسنه تبدیل میکند - عداوت
محبت میگردد بخل فیاضی ۔ و غرور به نیاز تبدیل میشود و جای پست
حوصلگی را بلند همتی میگیرد الحاصل عشق اکسیری است که خاک را زر میسازد
هیچ اکسیر بتاثیر محبت نرسد کفر آوردم و در عشق تو ایمان کردم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
