Machine transcription
٢٠٦
در محفلی که تازه درائی گرفته باش اول بباغ غنچه گره برجبین زند
در روزگار دیدم از راستی نشان نیست صبحش که صادق آمد در شیر آب دارد
دل آگاه میباید و گرنه گدایی حقه بی نام حشر نیست
می نهم در زیر پای فکر کرسی از سپهر تا بکف می آورم یک معنی برجسته را
حدیث بحر فراموش شد که دور از تو زبس گریسته ام آب برده دریا را
میرسد هر چه بدربار سدا نچشم ترم ناز شاگرد هنرمند باستاد رود
از مضمون های تازه و مخصوص کلیم است که دربار اشاگرد هنرمند و چشم تر خود را
استاد آن ترش رو
شعله بیقاست از بیطاقتی و نمی نشست من بخندیدم زجا تا جا بگلخن داشتم
حیرتی دارم که گردون چون بانا پایان ببد او که نتواند میان نیک بد تمیز کرد
اینقدر فرق میان خط یک کاتب بیست سرنوشت همه چون از قلم تقدیر است
طلب شاہد مقصود زہر سوطلیست هر قدم در راه او رو بقفا باید کرد
آب آهن همه از دیده زنجیر چکید بسکه در سلسله بند تو شیون کردم
دانه بسیار در کارست بهر صید خلق حق بدست زاهد است ار سبحہ صد دانا است
در گلستان بیاد دهانتو غنچه را امسال باغبان همه نشگفت چیده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
