Machine transcription
۲۰۷
گامی بغلط هم سوی مقصود نرفتیم گویا ره اداره گییم را هبری نیست
شکر چشم کنند محتسب شهر کز او هرکجا میکده هست خراب افتادست
لبت بروی کسی وانمیشود ترسم نمک فروش با ین نحو ت مفرو که دیده
پسند خاطر یک تن نتیم چه چاره کنم که بی نفاق بیکدل نمیتوان چا کرد
وقتی کلیم از بام افتاد و دستش شکست . این حادثه را در مثنوی ذیل بیان
میکند :-
کلیم من داغداری از زمانه زهر داغی خجلگی را نشانه
زگمنامی بشهر خود غریبی شکسته خاطری محنت نصیبی
برضا دارم همیشه رو کشاده به پیش تیر تقدیر ایستاده
ز رفعت بی نصیبم در ایام عجب نبود اگر افتادم از بام
زاوج بام تا منزل گه خاک بیکدم طی شد این راه خطرناک
از تصرفات کلیم است که دگه بادات ظرفی را بخاکه منزل که ظرف است لاحق
ساخته و گرنه حاجت نداند .
عجب راهی که بیش از ده قدم نیست در او از خوف و محنت هیچ کم نیست
کنون سامان دردم بیشتر شد شکست دست سود این سفر شد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
