Machine transcription
(٣٦٦)
غلام همت دردی کشان یکرنگم نه آن گروه که از قبا لباسش دلرایند
من از پیر مغان دیدم کرامتها اش کین لئق ریا ئی را بجا می ندگیر د
باده نوشی که در هیچ ریائی نبود بهتر از زهد فروشی که در د رؤیا
می خور که صد گناه زا غیار در حجاب بهتر ز طاعتی که بروی ریا کنند
بیت
ترسم که صرفه نه بر د روز باز خواست نان حلال شیخ ز آب حرام ما
بیا میکده و چهره ارغوانی کن مرو بصیومعه کانجا سیاه کارانند
نقد با را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه کاران پی کار گیرند
رعا نیال سازد افتخار میکنند
وعاظ و علما خود را با کبر و کمال مکملی می شمارند که در پرده تقدس
پرورش نفس میکند و اغراض خود را بطوری بجا می آزارند که از
گمان و شبه دیگران بر کران بمانند. اما حضرت خواجه رمز
این نکته را باین لطیفه افتا میکند .
ای دل بطریق مستی از شهر نیاز مست او در حق او کس این گمان ندارد
بگذشت
خرقه پوشا گی مست که استند. قصه ماست که در کوچه و بازار بها ند
ان
صوفیاد استه نداز گروه می خبر دلقی مابود که در خانه خمار بماند
داشتم دلقعی د صد عیب مرا میپوشید خرقه رهن می مطر بشد و زنار ماند
در عهده شد المع در ۱۷۲ امر محمدی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
![Scanned page 371 of [Shiʻr al-ʻajam]](https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0798/00371.jpg)