Machine transcription
(۱۱۸)
ماجرا عقل پرسیدم ز عشق گفت معزول است فرمانش نیست
گفتم که عشق را بصبوری دوا کنم هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است
حریف رقته ما را که میبرد پیغام بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است
همه از دست غیر ناله کنند سعدی از دست خویشتن بفریاد
در سوخته پنهان نتوان داشت تنش ایچ نگفتیم و حکایت بدیر افتاد
گفتی اسیر بیفکنم گر از دل برود انچنان جای گرفت که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع که تحمل کند آن لحظه که محمل برود
ندانمت ز کجا آن سپر بدست است که تیراه مرا ریسمان بگردانی
حدیث عشق چه داند کسی که در همه عمر بنکو فته باشد در سرائے را
سعد یا اینهمه فریاد تو بیخبر نیست آتشی هست که دود از سر آن میآید
سعد یا نوبتی امشبت بل صبح نگو یا مگر صبح نباشد شب تنہائی را
دو دوست قدر شناشند عهد صحبت را که مدتی بریدند باز پیوستند
ای که گفتی مرو اندر پی خونخوار خویش با کسی گو که در دست عنانی دارد
(۲) ایکه قبلاً گفتیم امریسم که الشیخ بیخیر کسی واردات و
معاملات معاشقه را شرع و بیانی نیکو و شیخ نطق الاست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
![Scanned page 123 of [Shiʻr al-ʻajam]](https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0798/00123.jpg)