Machine transcription
(شماره ٣٧)
من همیشه چشم وار موقتیتهای تو خواهم
بود ، حال بسیار کار دارم باید را پور های
امسال را بخوانم و هم اطلاع این
اقدام ها ندارا را برای ( تالیران ) بفرستم
تا در جریده (گراند آرمی) نشر
کند .»
تا پلیون این را گفته و با يك مصافحة
صمیمانه مارشال و پسر خوانده اش را
مرخص نمود و آنها بکمال تبختر و
موفقیت از قصر برآمدند.
فصل هژدهم
( کاترین ایلچی می شود )
مارشال له فیور به خیمه خودش نشسته
مشغول شنیدن را پوری بود که کاپتکی
از یاورانش می خواند . بالا خره خود
را ضبط کرده نتوانست و با مشت گره
شده میز خردی که در مقابلش افتاده
بود زده و خواننده را بالفاظ ذیل از
خواندن مانع گردید :
« این جفنگ ها را بگذار ـ من خود
میدانم چقدر سرباز دارم ! شش هزار
پولیندی که هر روز باندازه يك مشت و سر
میارند ! دو هزار و دو صد نفر از
( بادن ) که مانند موش ها ضعیف و
ترسوهستند ! پنج هزار نفر دانمارکی
که در ( جلیا ) از دست خودم شکست
خورده بودند و حال لازم است که براق
ها همیشه نگران باشم زیرا بشاه پروس
از ناپلیون زیاده تر همدردی دارند .
اینست سر بازانی که امپر اطو ر بمن داده
تا همرا ه آن این شهر منحوس « ...» را بگیرم ! »
یاور : ـ « موسیو له مارشال » پیاده
حقیقت دوم را فراموش میفر مایند . »
مارشال : ـ « نی بخدا فراموش نه
میکنم ولی نه می خواهیم که درین میدان
ها بی پناه مثل كبك ها یگان یگان
شکار شوند . باید آنها را برای حمله
نگهدارم . آ ه « اگر تنها بم اندازانم
بامن می بود . »
یاور : ـ « ایا موسیو له مار شال به
شاسورها ( شکار بان ) قومانده نخواهند
داد ؟ »
مارشال : ـ « چه قومانده بانها داده
می توانم ؟ این دو وژیمان بهترین رساله
ها است ولی درینجا با آنها کاری از پیش
نه می رود . راست است که ( شتیق )
بايك دسته سوار گرفته شد ولی این هر
روز واقع نه می شود . تنها عهده که
باین اشخاص خوب داده می توانم وظیفه
قر اولی است و بس . »
مارشال کاملاً به تخیلات غم آلودی
که دلش را استیلا کرده بود ، تسلیم
نموده باخود گفت : ـ
« در این دفعه امپر اطو ر مرا بيك
سوراخ عجیبی رهنمایی میکند که از آن
بر آمدنم دشوار است . تنها سه هزار
فرانسوی با خود دارم . این شهر
باین بزرگی واستحکام را باین سه هزار
چطور بگیرم ؟ هیچ توقعی برای
کامیابی من باید در دلش خطور نکند
آلهم با سر بازانیکه از بی لباسی مانند بید
از سرما میلرزند ! بيك شر خوبی گرفتار
شده ام ! این محاصره منحوس روز بروز
دراز شده میرود و عمارات عسکر در مقابل
آن يك قدم پیش نه میرود ! من هیچ وقت
در مقابل هیچ شهر این قدر دیر دست
زیر علاشه نه نشسته بود .
این را گفته و میز را بار دیگر بامشت
زد.
محاصره ( دانزخ ) مطابق به اصول
وروایات مسلمة فن حرب از پیش برده
میشد . این يك محاصره مهمه اولیي
بود که ناپلیون به تسخیر آن اقدام مینمود
و عملیات ابتدائی زیادی برای آن ضرورت
افتاده بود . از روز یکه مار شال از برلین
با هاترپوت بر آمده بود کارهای عملیات به
بسیار جدیت و عمايت کی از طرف
ژنرال (شاسلو) که طرف اعتماد کلی
ناپلیون واقع بود از پیش برده می شد
این انجیر باخبر بقدر سر مو هم از پلان
که بران عملیات خودش کشیده بود انحراف
نه میکرد ـ ولی این رویه او باعث یاس
ونا امیدی مارشال له قبور بود، متمادیاً
و بکمال بی صبری منتظر بود تا کدام
وقت بتواند افراد خودش را بپلان خودش
بطرف شهر سوق دهد .
سردی هوا خیلی شدت نموده بود ولی
از نظارت مارشال همه افراد بکمال راحت
و انتظام در اردو بدرجة اعلی حکم فرما
بود . ولی خود له فیور مانند اسپ جنگی
پيری که بوی میدان محاربه را از دور شنیده
باشد و بکمال بی صبری برای شنیدن
بوق حمله زمین را باسم زند از تاخیر زیاد
بی تاب بوده از شدت غضب میکر بست .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
