BrowseSirāj al-akhbār → page 1601

Page 1601

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 1601 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

شمارۀ ٦٥ سال پنجم صحیفه ٤ چون امت رسول خداوند اکبریم باید تصدق پیروی امر او کنیم یعنی اطاعت شه خود را نخویشتن در قول و فعل فرض شماریم مردوزن کفار را به بین بچه افسون جهان گرفت اقلیم ها از چنگ دلیران جان گرفت گر در کتاب های سوابق نظر کنی دانی که این دنی صفتان از چه جان گرفت از اتفاق و کوشش و صنعت گری و علم پس بر تری ز مردم اهل جهان گرفت از ابتدا اگرچه بوحش اشتهار داشت اکنون نگر که روی زمین در زمان گرفت علم و کمال و دوستی و خلق و اتفاق از کاهلی ز ما همه را یکان یکان گرفت با ریل و با جهاز گرفتند برو بحر بالون سوار گشته ره آسمان گرفت ما همچنان ز کاهلی این حرف میزنیم دامان آرزو بطلب کی توان گرفت بندی زقول حافظ اگر بشنوی نکوست کاندر سخن سبق زهمه همگنان گرفت ه حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان میتوان گرفت هر چند اینزمان چو به توفیق کرد کار از خصم خویش داد دل آسان توان گرفت لیکن بجز اطاعت سلطان مؤمنان صعب است داد خویشتن از مژگان گرفت پس فرض شد که جمله بفرمانبری شاه گردن نهیم و سر بنهیم آن زمان براه یاران چه میشود که زمانی ز حال خویش واقف شویم و فکر کنیم از مآل خویش باشیم تا بچند دگر از غرور و عجب مشتاق فکر و رای و جواب و سوال خویش تا کی کشیم بار ندامت ز کاهلی باشیم غرق بهر چه در افعال خویش کردیم جهد هر چه که توفیق نیافتیم بهر چه افکنیم قسمت وبال خویش کردیم درس بهر چه و با کدام روی از طالبان مدرسۀ خود کال خویش زین پیشتر اگرچه بنادانی و غرور در رهگذار درد نهادیم مال خویش اکنون که فرصت است شماریم مغتنم کوشیم یکجهت همه در اخذ مال خویش اجداد ما چگونه بدل برده اند داغ گیریم حال سابقه را پیش فال خویش اعدا بقصد ما همه تیغ و سنان بکف ما همچنان بخواب گران و خیال خویش تا کی زنیم لاف ز بانگ فراق تا کی شویم شهره به این قیل و قال خویش آن به که جمله با دل و با روی و با زبان از حق جدا کنیم حیات دو زمان تا در جهان نظام وجود از قدر بود در چرخ تا تردد شمس و قمر بود تا سال و ماه و لیل و نهار است در حساب تا در مه تمام بود تأخیر بدر در روز کار تا بود اوضاع مردمی در دهر تا ز خلقت آدم اثر بود تا در زمین بود اثر از زندگی و موت تا در جهان عبور ز جنس بشر بود تا موسم خزان و بهار است در جهان تا خار همدم گل و بلبل شکر بود تا در پی پرستش خلاق انس و جان ماهی و مور مختلف بحر و بر بود تا عقده های طبع کشاید نسیم عقل پستان عقل باز بمغزی پر ثمر بود تا امر نفخ صور در افواه بشنود بل تا حیات ما به جهان دگر بود تا آسمان که جمله عالم فنا شوند تا (فانی) از بقای سخن بهره ور بود دایم دعای حشمت سلطان دین پناه از صدقش این وظیفه شام و سحر بود يارب سراج ملت و دین شاه محتشم پاینده بر سریر شهی دارا کرم (امضا فانی) قصیده من کلام غلام حیدر نویسنده حاکم بهسود هزاره مژده کز امر برافرازند اندر هند گردون سر فخر و سر افرازی بعالم ملت افغان کدامین ملت آنکو جمله را اسلام باشد دین کدامین دین و آئین آنکه باشد رهبرش فرقان همه اخوان همدیگر به حکم خالق داور هم يك كيش و يك مذهب همه يك دين و يك ايمان غیور و پردل و با صولت و پرزور و سختی کش بهنگام غزا هر يك نظير رستم دستان ز هر مو خوف و بیم از هیبت شان به اندر دل نه از دشمن هراس آرند نه از مدعی ترسان بحفظ مال و ملك و ننگ و ناموس وطن يك دل ستاده پیر و برنا سر بکف ها سیم در دامان ندیده چشم گیتی این چنین مخلوق نام آور نزاده مادر دوران چنین اخلاق عالیشان در همین روزان است و دین مشکن

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 1601. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/1601 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/1601
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record