Machine transcription
- ( ۲۷ ) -
ژهدهئون - انشاء الله مییابیمش !
ناب صدای هول انگیز بحر پر تلاطم را شنیده بکمال حسرت و ناامیدی سر خود
را بجنبانید .
قضازدگان بیچاره به ماندهگی و بیتابی خود اهمیت نداده متصل پیش میرفتند.
و هر چیزیکه در کنار ساحل بچشمشان بر میخورد بزودی و تلاش بران هجوم میکردند.
و چون مطلوب خود را نمی یافتند باز مأیوس میشدند .
بعد از انکه بقدر بیست دقیقه در میان همین امیدها و ناامیدیها رفتار کردند خشکه
تمام شده موجهای بحر راه را بر انها برید . پانقروف گفت :
- اینجا يك دماغه تنگیست . پیش ازین راه نیست . باید که باز بر همان سمتی که
آمده ایم برگردیم .
ناب گفت :
- وای ! افندی من چه خواهد شد ؟ اگر هنوز در دریا باشد ؟
پانقروف - چون چنین است آواز کنیم !
پس هر چار نفر بيك آواز تا که میتوانستند بصوت بسیار بلند « سیروس سمیت » گفته
فریاد کردند . و یکقدری خاموش شده هیچ جواب نیامد . باز همه بيك صدا فریاد
کردند . باز همان سکوت !
چار رفیق ساحل دیگر دماغه را گرفته پس بسوی جنوب برگشتند . پانقروف
درینطرف از جهت مقابل از بعضی سایهها و علامتها چنان تخمین و گمان نمود که درا
نطرف دریا بعضی تپههای بلند موجود باشد . مرغهای بزرگ بال نیز در ینطرف کم
تر . و آب بحر نیز آرام و کمموجتر بود که ازینمؤله هم گمان و تخمین پانقروف فزونی میگرفت .
ازین رفتار خود سیاحان چنان میپنداشتند که ازین دماغه سنگ بعد از انکه یکچند
قدم بسوی جنوب بروند باز راه شان بسوی شمال برگردد . حالا نکه چنین نشد.
راه شان یکسر بسوی جنوب دراز شده میرفت که سمت جنوب نیز بعکس سمتی ست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
