Machine transcription
۵۴۷
ندانم از چه کلست ریخت رنگ خاک هستی را
خمارم ناقص و در دید از خود میکند کرد
زسوز شعله عشقش مپرس از رنگ احوالم
که چون تبخاله تب بالد بخود از آتش درد
بچشم شوخی انگیزش مژگان نمیکردم
که در راه فنا از دور خاکم میکند کرد
زخجلت میکشم تمخم دم سردی کند انجم
بخود چون ژاله ام افسردابی ناله میسرد
فلک از فسون افتد که انگیرد چو فرها د
ز مد صدا دور دوران تا چو مجنون اور دارد
مغانم ناله ام درد و لم آه جگر سوز م
هزار و عشق بیچون من بخاطر درد میپرورد
بدست ابرویش با مطلع خورشید هم پهلو
که از دیوان حسن او نوایسی میت شد فرد
بکاریه روزی زجوهر بیصفا کردم
که ائینه دل تا میفتد عکس میپدرد
باری هم شق پوشش خواهیم دو عالم
ندار تخته نزد وفایم نقش اوردی
زخار حیا کل کردن مژگان بی پروا
دماند از شکست رنگ خجلت چهره زرد
زین گردان بان یک مدعا حاصل نشد طرزی
نکرد هیچکس محتاج یارب پیش نامرد
مطلق بیدل در کابل گفته
اگر مطربی گر بر لب رسد حام می نابی
بسر غلطم چوچشم مست خوبان زیر میجرا
بباد زلف پر تابش نوا خوانم چو قمر
بیان سوی آتشین برخود میخورم تابی
زجوش بیقرار بهار بس حیران و بیدارم
چو شخص عکس در خوابم ربدی در شش بابی
گبار حال نایم نگرد آن شوخ بی پروا
که مژگان از تغافل گشت در چشمم رگ خوابی
بگوش حسرت آب در گوش صدف آسنا
شود چون استخوانم در کلو هر قطره را
برودوش قضایش به پیش عکس دی او
نو گوئی یک چمن بنا دی شکفته در دیوتا بی
دل از دست سر زلفش نه بیند روی آزاد
که در هر شت زلفش شصت و پنجاهست قلا
چو خوش صیدی بود یارب بفرمانگاه شوقا
که خون بسلم شد و منار بدست قصابی
پریشان کردی ابرو داری بیا طرزی
ببزم می پرستان شو که دارد عالمی ناب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
