Machine transcription
۵۳۰
محبت چشم بند بهای فسون میکند ظاهر ز رنگ خیرت انفس گشت مستانه
ثبات رنگ هستی بسکه نفخی نیستی دارد برات رنگ بوی کل بکلسن بر هوا ماند
گر از ان رو در باز و نا که با عصمت طرف گردی بدیدن دست مژگانر از شومی چا خا ماند
شکوه بار این نشست غبارم آب میسازد که رنگ تهمت هستی او بر دوش ما ماند
گرانیهای هستی چون برد آه ضعیف من پایی کرد باد و انده دل شبانده
ازین حسرت طراز یها مکر در سر رسد غلطی گره در رنگ امکان چار بندم بر عصا ماند
از ین خجلت سر شتنمها سرم از شرم هم گه هردم بر دل خود تهمت نام خدا ماند
مشوافسرده آهنگ رنگ قانون بیدل بدوش غنچه در اکاشن پر دوش صبا ماند
تمیز خوب و بد نتوان کنی ای پیحیا سے تو چون آئینہ نهایت حبرا عرض بجانده
شوی آوینه طرف بنا گوشت بربان طراز چو کو ہر کر بجه شرم خود آب حیا بند
بر درویش بیدل در قندهار گفته
ندارد باغبان در باغ همقد کو شمشاد دپد خط غلامی قامت ر اصعر و ازاد
بعد از جا نشینی پیش کل چون تک بشیند صبا را کر بقدر وری در ان گلشن کر افتاد
سخنهای زبان سرمه آلودم که میفهمد به پیش سرمه از بید او چشمش میزنم فریاد
بحرف تلخ دشمن جان شیرین داد از شید مدار د بیستون مردانه تر مردی ز فرها
کهی میکر بم از حسرت کهی میخندم از حست شدم دیوانه کویا دیده ام جسم پریزاد
بحرف تند بد کویر ننیخرم حوش از جا بخند کوه با تمکین سنگین از دهم باد
بجرم اینکه یکدم با کل سیراب خندیدم چو بلبل عمر با ماندم بدام قید صیاد
مکن از خاطر اندوه طرزی شکوه بیداد درین دوران عالم کس ندارد خاطر شاد
بر طرز بیدل در کراچی گفته
بجیب نوبهار بیخودی ما کرده ام کردی زبوی کل ز مستانبستی سویم ره آورد
مدامم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
