Machine transcription
بیان هیچ دارم هستی معدوم آثارم
ز گلشن گرچه محرومم بخود هستم نسیم طرم
بکاری آمدم بیکار ماندم از شب غفلت
ز فیض درد قانع گشتهام با سرخ زرد خود
ز بس در نفی خود اثبات هستی در نظر دارم
ز باغ نو بهار ناز طرح جلوه می آید
ز فیض سوختنهای تب ناب غم عشقش
ز سر بی نشان طالع نشد آثار امکانم
ببازار جهان است اعتبار آن کهنه کالایم
دل نازک را هم بار هستی بر نمی دارد
بسوی کلبهام طرزی بصد انداز می آید
چو بوی گل درین گلشن نیم بر دوش خواندارم
صنم آن غنچه پر پرده بر طرف دستارم
چو دست پهلوانان افتادهام از کار بیکارم
گل زردم ز درد و با مد غم اشک گلنارم
بعین هستیام در نیستی دارم سرو کارم
بت زنار بر دوشی نگار جامه گلنارم
بسان شعله پوشم جامه زر کوب زر تارم
بزنجیر دوازنت کز خود ماندم در رفتارم
که باشد سیه داهی نفع سودم ز اضرارم
که دوش طاقت حمال باید تا کشد بارم
چمن پرورده آغوشی بهار اندوه رخسارم
تتبع حافظ در کابل گفته
دلم سینه پر از خون شد از غم دور
درین زمانه که ایام خوشدلی عنقاست
ز دست ساقی گلچهره گر بنوشی می
بشور مستی مستان مخند ای زاهد
مرا ز خوردن می کیست تا که منع کند
چو گل بخند و شادی ز زیر پوست برآ
چه شد بپای تو در خون طپم که از سر ناز
شکست شیشه دل ناساز عشرت اوست
بامید قاسم از بار زندگی طرفه است
کسی مباد گرفتار درد مهجور
غم از دلت که برد جز شراب انگوری
شگفته تر شودت طبع از گل سوری
چگویمت که نخوردی شراب معذوری
که من ز چشم تو دارم بدست دستوری
بسان غنچه کنی تا بکی مستوری
بکبر می نگری از کمال مغروری
نگار میکند لم راست طبع نفوری
مگر که مرگ خلاصم کند ز مزدوری
بحر منسرح
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
