Machine transcription
باپو غلزی زدود انس و دین از کفت
ز بیار از بی جادو کهان سنگ مرد
بر دوشس بیدل در غز من گفته
بمرکی دل زن غوطه و از خویش عریان شو
پس انکه در کلستان عدم چوش جماعان شو
نکاه بخود باش ربا شعله سیکوید
باین کم فرصتی یک چشم وا کردن کابان شو
درین حسرت سرا کر جلوۂ دیدار میخوابی
نخود بسوزن بر آو هر طرف آئینه سامان شد
لایم سینا زاجور کردن کارکر نبود
تو نزی چون با بن آموز دشمن کن چودندان شو
زدمت عیب پوشی کر بیابد جب کس ننگی
اکر دامن نباشد در کفت باری کر بان شو
دل دشمن نصیب ازاداره میسارد
بدل الفت بیا موزر و هجم کجیا چومر کان شو
هجوم پیشانی چوز لف یار میکنند
اکر جمعیت دل ارزو داری پریشان شو
درین حرت سرا دیدن کشم حیرتی شبها
مبین دیگر ی برخوت زشت خیش حیران شو
کردن مست ہر زازادی منو ا بیدل
بیاد قامتش عریان خود سر و خرامان شو
بزم عاشقان بیکار بودن کفر میباشد
چوسیب ناکرزیزی اشک همچون کم کریبان
جو بیدل با شر طرزی بهارستان پیر
نمیکویم قیامت جوش کن با شور طوفان
جواب میخو د در کا بن محخته
چون نسیم بوی بیان دلفت چن میکرد
خامه ام چون مو شود باریک در تصویر او
بکردار دار زوی ناوک سبرا و او
صد چون یکان سبر دید جدا از تیر او
چون ختنگ ابرو شت آن دلبر ابر و کمان
ناوگش در بر کشد ماند حمان زنجیر او
برج انچه شیر باشره دل نکرد
آه جانسوز ی کشم از راه بی تاثیر او
خون دل را اینکه باش جال است
صد کره دار د چو جو ہر رو ہم شمشیر او
در صحایف این بیت چند بر خامه م
خوش خوانا نیز در کر شنو ی تقریر او
سبر د خط چونکه دیدم بر رخت کفتم نکر
دست قدرت با خط شکی کنند تفسیر او
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
