Machine transcription
۴۸۳
طرزی منم چو آئینه در بزم وصل او کز نقش خویش عالمی دائم بیاد او پرم
جواب بیخود در راه کابل گفته
بعشق آن جوان از بس ضعیف و بیخود و پیرم ز تحریک نسیمی میتوان کردن بزنجیرم
چه حاجت بهر صیدم زلف و خال خط سیارا نگاهی بس بود از چشم مست بهر تسخیرم
خط نفش غبار از آن کشم صیقل افتد ز جوش صیقل آمد مشق لوح تقدیرم
زبان خون بخش بالا این سخن گوید به پیکانش خدا را نقش کن نقاش تصویرم
درین گلشن تو ای بوم سرا با خنده هان گشا که من چون غنچه تصویر ازین گلزار دلگیرم
رقیب از کجرویها در اغوش تو جا دارد که من از راستی دور از برت افتاده چون تیرم
بیاد آن دو چشم سرمه سا نادم زدم ایدل بسان خامه دائم سرمه آلود است تقریرم
نمیدانم گره شد عقده زلف که در کارم که عالم شانه سان ناخن بود در عقده تدبیرم
گلستان میشود یک مصرعم هرکس که میخواند بهار رنگ گویا میچکد از جای تحریرم
ز شام طره او پی برخسارش بردم با غوش سحر انداخت آخر راه شبگیرم
چه پرسی ز سامان من بیخانمان طرزی کند در عشق او سیلاب غم هر روز تعمیرم
بر روش بیدل در کراچی گفته
بیاد شمع مشع از داغ دل تا جام میگیرم صفای صبح روشن در سواد شام میگیرم
بهر جائی که باشم جز کف پای تو بستانم کف خون حنایم ز کفش آرام میگیرم
زدم چشم خود کاش دلم شیرین شود هردم که من طعم شکر از تلخی بادام میگیرم
سخن از بوسه پیغام پیش بی تمیزان کن که من دشنام او را بوسه پیغام میگیرم
ز بس مخمور چشم بر در امیدوار یها بگوشم هر صدا آید نشان الهام میگیرم
کمن در هم بکس تاکه عنقایت دام آید که من هم صید مطلبها بردشنام میگیرم
ببندیهای اقبالست فرستن و دریغا اگر از آستان کویم هر چند بام میگیرم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
