Machine transcription
بپای خم گذارون راه عدم طی میکند طرزی
که من چون شمع از پهلوی خود زاد سفر دارم
این غزل نیز در جواب غزل او ان کابل گفته
بسان شمع اربس در گداز دل جگر دارم
بجای اشک طوفان چکیدن در نظر دارم
سیلاب غم از طوفان اشک بچشم
که من چون بحر موج آب و در چشم تر دارم
زجوش خنده عشرت گریبان چاک میسازیم
درین گلشن ز فرصت گرچه یکدم آن شر دارم
ز گردون تا که خون کوهکن چون بیستون خواهم
بگردن تیغ و برکف سنگ دامان برکمر دارم
ز بس آئینه سان در بزم حیران تماشایم
ندارم طاقت آن تا یکی از جای بردارم
زبس وصف لب لعل شکرخایش رقم کردم
زبان خامهام جای سخن برلب شکر دارم
دو چار حیرتم آئینه بند چشم حیرانی
ز سر این جلوه کشتن می من از خود کی خبر دارم
بیاد گلشن کویش دلم از خویش میر یزد
چو شبنم میکدازم یکسرا تا چشم تر دارم
دل کفر صنم سوی عدم پروازها دارد
ولی هستی ز پهلوی نفس در زیر پر دارم
ز نوک ناوک مژگان ان چشم گمان ابرو
نشان زخم ابنا دام بردل بیشتر دارم
دلم از آمد و رفت نفس طرزی بجان آمد
پس زانو نشستم عزم خلوت چون گهر دارم
بر طبق بیدل در کابل گفته
زان سان بوکثر آئینه بند تحیرم
کز نقش خویش خالی از مباد او پرم
از بس دواند ریشه نومیدیم خیال
گلهای داغ رسته ز باغ تصورم
با ناخن خیال چو آن طره واکنم
دانش ز دور خنده زند بر تبخرم
در بحر از کشاکش امواج فارغم
آن گوهرم که غرقه بحر تفکرم
آهم چو گرد باد شب گرد میکند
بر دل نشسته بسکه غبار تکدرم
در هر شکست جوهر آئینه رو نماست
در بحر حیرت دل خود بی بها درم
چون تیغ دارش درو گوهر نمیکشم
از جوهر خود است لباس تفاخرم
طرزی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
