Machine transcription
دل دیوانه را در حلقه زلفت رها کردم
بدست خویش دل را بسته دام بلا کردم
نگاه حسرت من از مردم چشمم میآید
که من در دیده زاول سر ره بر مجلا کردم
اگر زلف تر امشک خطا خواندم مکن عیبم
پریشانم ندانستم غلط گفتم خطا کردم
زبهوشن بخودی از کوی او بار دگر رفتم
بدست خویش هنگامۀ هجران بپا کردم
بحیرت ماندهام تا کاکلش را بکه بسپارم
که یکدل داشتم او را بزلفش مبتلا کردم
زنگین آن تغافل چشم دانازم که لبها را
بدشنامم زهم بکشود هر چندش دعا کردم
زخویش اشنا بیگانه میگردم از انروز
که دل را با توای بیگانه خومن آشنا کردم
بامیدی که روزی بخت لعلش بسده طرزی
سر خود درش راه مقدم باد صبا کردم
از طبع خود در قندهار گفته
زکوی آن پری پیکر چو آهنگ سفر کردم
بجای اشک لخت دل زچشم تر بدر کردم
بزم الفت ما رو نیاز آن کمان ابرو
دل و جان را به پیش تیر مژگانش سپر کردم
جهانرا کردم از آب سرشک چشم طوفا
بیا دروی گلغام تو هر جا گریه سر کردم
زخوبان دو عالم چشم را پوشیده میدارم
از ان روزی که ای دلبر رخسارت نظر کردم
زمرغ روحم دل زغم خدنگ آن کمان ابرو
بسان بلبل بیچاره طرزی پر بدر کردم
بر طبق بیدل در کراچی گفت
چو طوف عارض ای آن نگارین دست و پا کردم
گریبان پازخون جبین دامن بر کف خا کردم
بتمثال فنا محوم چنان از خویش میآئیم
چو عکس جلوه ئی آئینه رو بر قفا کردم
سراپا یکدهن بر روی گل از ناز میخندم
سحر تا یک گره چون گل بباغ غنچه وا کردم
ببز اسبای در دکشته تو تیا رخسد
که تا دل را بچشم سرمه سایش اشنا کردم
گنجیم تبسم شرم صرف شد پیش بناگوشش
رحسن شکر خندش جبین کهراز بس حیا کردم
نهال عمرمسی بکه اتس در قفا دارد
سرا پا در گرفتم تا که بر خود چشم وا کردم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
