Machine transcription
نامید چشمه با دانه دنان غنچه ات
میباید مغزجان ارخنده همچون پسته ام
از پریشانی نباشد زلفت در دستت بنود
گرشود شگت جمع چون گلدسته ام
جرشک شیشه خاطر نماست در کفم
تا دل پرخون شود در تار زلفت بسته ام
بشود پای نگه مجروح از نظاره اش
شیشه دل بسیکه در زلفت بهم شکسته ام
سیشه دل فارغ از سنگ حقا د هر شد
تا بمطلق جنت ابروی تو دل پیوسته ام
طرزی از فکر رسا در مطلع دیوان مهر
چون قد موزون اویک مصرع برجسته ام
برطبق بیدل در کابل کشته
خار باشد دسته گل بر سر دیوانه ام
ریشه همچون شمع سرتا پا دواند دانه ام
چون نگه قید نیرنگ طلسم بامهرس
اشنا با مردم و از مردمان بیگانه ام
میکشو دقصه ام طاقت بربا افتاده است
خواب را ساز د نمک در دیده افسانه ام
از صفاسیل زبان در سرمه خوابانیده ام
گر کنی غرم جدل آئینه کردو شانه ام
سازش عشاق دارد سوز و ساز دلبرا
شمع مرگان سوخت از سوز پر پروانه ام
دشمنا زافا کمالی میدهم از فضل حق
همت از مردان کرفته همت مردانه ام
دخته کاشانه ام از نور شخیا کشفر
خنده با بر قصر شان میزند ویرانه ام
طرزی و بیدل زبس شیدائی دورگیشتر
شمع دار ولرزه از باد پر پر و انه ام
برطرز بیدل در کابل گفته
دل بخیال تیغ او تا که شهید کرده ام
روز فراق او بدل باش عبد کرده ام
خوش مبر آئی از دلم کل بسرای او برم
گر کل انتظار توخانه سفید کرده ام
در ازل از نظاره ات قطع نظر نکرده ام
این که هست اولین من نه جدید کرده ام
از در یار تا با محقه م است در میان
راه قریب احسبین ارچه بعید کرده ام
تاب رحمت نماند کو در تن خنک پی مرا
خم چو کمان شد ه قد مکته قدید کرده ام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
