Machine transcription
شده گوشم خلاص از رو برو چنگ گوشمالیها
چو چنگ هر چند پشت مالهای نرم در خم کردم
بروی صفحه دل نقش تصویر جهانی را
بمان خانه نقاش بامرگان رقم کردم
پریشانند غمو دنیای دون طرزی
ندیم حشم و ابس ندامت باده هم کردم
از طبع خود در شام مکته
از بس ز طبع سرد عزیزان فسرده ام
و امانده تر کجانب درگ خون مرده ام
تمثال نقش صورت امینه خیرت
از بیخودی بکوی تو من راه برده ام
من قطع راه عشق بتجرید کرده ام
چون کبک سنگریزه درین راه خورده ام
فریاد من چوند که بصدا بود
در دل ز بس گلوی نفس را فشرده ام
با دوستی و الفت دنیای دون مزاج
از دل چو موی سبیلت هند و سترده ام
ز آشفتگی همیشه پریشانی میکشم
تا دل بچین کاکل مشکین سپرده ام
در سوئی صید بس ز کمین خارج گشتند
از جای تیر چو کمان سر خورده ام
بر روی من جو آب روان اشک میدود
تا من بچشم دامن مژگان نسرده ام
در پیش روی حضرت الفت بپوش شرم
مردم از اینکه از چه رو روت نمرده ام
طوزی ازین اساس بزرگی که کر و فر
جز پستی بکوی که با خود چه برده ام
بر طبق بیدل در شام کشته
من سایه تمثال تو در عین شهودم
چندانکه ز خود کاسته ام بر تو فزودم
جائیکه توئی از من و ما یم چه نماید
در بود وجود تو همان بود نبودم
ز نقش دوئی وحدت او بود مصی
از عکس خود این آئینه را تیره نمودم
جز صورت حیرت بدلم هیچ نماندست
ز آئینه تمثال دوئی بیکر زدودم
شاید که بیک شک کنم جذب نگاهت
از درد تو گر سرخ و گهی زرد کبودم
گویا شب من بود مگر صبح قیامت
بیدار نشد چشم سحر هر چه غنودم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
