Machine transcription
۴۴۸
سینه پر دارد دلم بی مطرب اران ریزد که ضبط آب نمی اید از کف غربال
درآمد سردیجان و دلم شرر افتد شود چواتش سوزنده از نسیم ز کال
مبادا رتش رویت چو جان من سوزد منه زبهر خدا استین مجرد آل
ازان یوسف رخش نمی بنامخم لگبت ز نقش عارض او در جهان خدا تمثال
زوسر کان لب نوشین و لعل شیرینش که مور شکر خط کرد طزریا پامال
ردیف المیم دیوان طرزی صاحب افغان قندهار
از طبع خود در شام گفته شد
بلب راه سخن بستم قلم را بیزبان کردم بجانان عرض حال خود بجاموشی بیان کردم
چو خواب رفته از یاد حریفان حرف نپیمانم زبس از چشم مردم چون نگه خود را نهان کردم
بیاورتم شمشیرت بس برخویش پیچیدم بسان تیغ جوهردار مغز استخوان کردم
نباشد بعد ازینم احتیاج گردش گردون که من از دود دل ایجاد دیگر اسمان کردم
محل از گزند چشم بدبین چون سپند آخر براتش خویش را افکندم و از جان فغان کردم
بکیش گوشه گیران ز نعمت قربان شدم صدراً به پیش ناوکت چون هدف خود را نشان کردم
خیال یاد دشمن سینه را مجروح میسازد ازان دل را گلستان من ببوی دوستان کردم
دل سنگین چو غنچه ان بخت آهنین جانرا چوسوفار خدنگت در لب خندان همان کردم
چو محراب از خمید نهاست عمری با بر روشن جبین را تا که در شش سجده ان استان کردم
بیاد قامت سروروان نوجوان خود دو جو از آب چشم خویش در گلشن روان کردم
مکن اندیشه از خون خوردن مجام دلم طرزی که من چون غنچه خون خویش را پیکان کردم
در وقت بخش طبع از اهل دربار سلطان در شام دمشق گفته
عبث دل را سسپر از سر خط فرمان غم کردم سر بیدرد خود را خود بخود نادان غم کردم
بدشت نیستی آزاد میگشتم چرا خود را همان زنجیر صد گوشه ایوان غم کردم
بما بودیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
