Machine transcription
۴۳۵
بالم کجاست هر که سرم قطع میکند
نشود ماتم محل مرا زاب جوی شمع
پروانه خود ز شوق چو خویش را بسوخت
ورنه نبود سوختنش آرزوی شمع
احوال شعله دل صدپاره ام مپرس
گردید سوز سینه من بمو بموی شمع
ترسم که سوزد از عرق انفعال خویش
گر پیش عارض تو کنم گفتگوی شمع
طرزی ز دست دامن داغ جگر مده
گر فرض سوختن بود این ابروی شمع
ردیف الغین معجزه دیوان طرزی صاحب تخلص
بر طرز خواجه حافظ در قندهار گفته
گیرم بسیاله و کل باشدم فراغ
کو خاطر شگفته کجا دل کرا دماغ
دور از تو داغ دیده و دل چشم خون فشان
گردند خارغم ز گلستان و سیر باغ
بعد از وفات گر ز گلم سبزه بر دمد
چون لاله از فراق تو سوزد بسینه داغ
حاشا که بیستولب بلب جام می نهم
جانم بلب رسید چو سر در بم ایاغ
دل نام اقتبی ز برم گشته بود گم
دادند دوش در خم گیسوی تو سراغ
بازا که جان بشوق تو امشب کرشمه باز
از سوز دل به بستر من بود در همه چراغ
تا دامن دلست بمقبضه چه حاجت است
طرزی گشت دشت و تماشای باغ و راغ
بر طبق خواجه حافظ در قندهار گفته
دردا که نیست از غم روی توام فراغ
در سیر لاله زار و تماشای باغ و راغ
گمگشته بود از نظرم طفل اشک خویش
دادند زیر خاک قدوم تو اش سراغ
ای دوست تارخ و تماشای بهستان
مارا کجا ست فرصت باغ و د ماغ راغ
بیمار میکشی تو به بیگانگان من
ای نور دیده میکشم از خون دل ایاغ
آندم که شام و سحر می دهم چو باد
دیوانه سان بپوی تو من سوئی دشت راغ
هر شام نقل محفل جمعی ست روی شمع
پروانه را چگونه نسوزد کو دماغ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
