Machine transcription
بآن ذاتی که پاک از شرکت نقص و دنی باشد
که همچون سود سوداکن بری از نقص نقصانش
زموج شورش دریای طوفان حوادثها
بآغوش صدف آسوده داری کوهر جانش
بسان لعل رنکین در حسینی سرخ رو یارب
بود روزی که اندر رنگ بینم لعل خندانش
بمیدان دعا طexری اجابت کن در کویم
بهر جائی که باشد فضل حق باشد نگهبانش
من طبعه
موبمو گردم بس بر نقشه پر کار خویش
قد نما تصویر سازم بر رخ دیوار خویش
همچو بخت بسکه محوم بر رخ گلزار خویش
رنگ گل را غنچه بندم بر سر دستار خویش
بسته در چاه زنخ حظش دل عشاق را
مور آری هر چه یابد آورد در غار خویش
نقش دویش گل کند جائی که از دیده ام
محو گشتم بسکه برعکس رخ دلدار خویش
تا که از هم نکسلد سررشته تدبیر من
میخورم بر خود گره هر دم بتار کار خویش
در کشم گیر خط تقدیر نقاش ازل
استقامت میکنم چون نقطه در پرکار خویش
در حضور حضرت دل از سر رغبت بجان
من پشیمانم زکردار بد و گفتار خویش
کی فروشم نقد قلب دل بدست دیگران
این متاع کاسد ما و سر بازار خویش
زخم جو از داران آب زبانش مرهم است
یعنی غمخواری کنیم با شعر دفم دار خویش
بسکه از غفلت به بیداری بخواب حیرتم
خنده میآید مرا بر صورت بیدار خویش
این غزل را چون نوشتم بهر شیخ خواجه ام
شرح طرزی شربت مل کرده ام با یار خویش
چون سخن سنجان گران گوشند من هم چون صدف
در بنا گوش خود آویزم در شهوار خویش
یک سراپا از بره دوش قیامت بگذرد
گر گشایم همچو زلف او سر طو مار خویش
صاف بینم صورت عنقا بپشت کوه قاف
چون سحر از هم گشایم دیده بیدار خویش
زورق مه بر فلک از شور طوفان بشکند
گر فشارم در شب غم دیده خونبار خویش
همچو شبنم نیست بار محملم بر آفتاب
میبرم تبخاله سان دوش خودم بار خویش
طرزی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
