Machine transcription
۲۹۶
ربود دل من آن شوخ دلربا بستمير بآن دو لعل شكر ريز و زلف عنبر بيز
سپس كه نجه پريشان و در همي كه مدام مرا ز زلف آشفتگيت دست آويز
زحسرت لب شيرين شكر افشانت بخون طپيده چو فرهاد خسرو پرويز
مقابل دم مژگان او مشوايد ل که کرد رخنه در آئينه آن دو خنجر تيز
دلم جو كان نمک شد درون سينه من بياد آن لب شيرين ولعل شورانگيز
بدين طراوت جان و خط تو می آيد لبان چشمه حيوان و سبزه نوخيز
بباغ سرد رهى خواهى از ربا افتد سهي قدان ترا اى خدا بپا برخيز
بیا و حل مى آلود چشم ميكونت ز خون چولاله مدام است جام دل لبريز
نميچشي بجز از زهر در دو غم ايدل كزين شادى ايام كرده پرهيز
دلا جو نكهت كل غوطه زن به بيرنگي جو غنچه تاكه توانی مباش رنک آميز
ز ناله خاک مکن باد بر سر از غم او زآه شعله ميشان بخون ديده مريز
حسان زدیده نريزيم خون دل هر دم که هست چشم تو خونريز و تير مژگان تیز
تو آن شهى كه ز بيم خدنگ مژگانت لبان غنچه طپد هر زمان بخون جكيز
جو چشم یار ز وحشت عنان جانان تا بم که با و آن غزه در دل همي زند مهيمز
سها غبار ملالی بخاطرت نرسد چو باد ارك كويت اكر روم بكريز
ز قند دار ملولست خاطر طرزی خوشا دمى كه كند رخ بجانب تبريز
تمام غزل در صفت مزكان كفته
اى دوابروى تو خونريز و دو مژگان تو تيز وز خدنگ مژه ات شكر دلها بكريز
بيخبر از نگه كرم تو بودم بدم نشترى زد بدلم آن مزه وكفت كه خيز
اي بسا لشكر دلها كه بهم برشكني صف مژگان كجت چونکه در آید بستيز
تترك چشم سيه و آن صف مژگان كج خنجر تيز دمی هست بدست چنگیز
بخم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
