Machine transcription
۳۸۳
جواب کلمے در قندهار گفته
دل در چمن چوقد تو سر وروان ندید
جان همچو عارض تو گلی در جنان ندید
در دست صد رقیب فتاده است یار ما
یک گل کسی بدست او صد باغبان ندید
از بس هجوم دل بقدوز لف سیاهت
جان غمز دل بزلف تو مو در میان ندید
نگذاشت دل بدست کسی زلف سرکشت
کس همچو طره ات بجهان داستان ندید
از چرخ دل توقع مرهم کند و لیک
چیزی بجز خدنگ کسی از کمان ندید
از اشک لاله گون رخ من زردیشود
از ارغوان کسی ثمر زعفران ندید
هرچند دل زکون جگر غوطه میخورد
چون ستم خبر خنده مرا در دهان ندید
هر دیده که روی ترا بی نقاب دید
طرزی صفت زکر بگل گلستان ندید
جواب شوکت در کابل گفته
چون خیال عارضش از دامن گل میگذر
رنگ گل بچون که از چشم بلبل میگذرد
بسکه چشمم زسرشک دیدن او سرخ شد
هر رگ گل چون شرر از دیده گل میگذرد
بر سراب خجالت شکند چون نار موج
گر نسیم طره اش بزلف سنبل میگذرد
میشود بیبرگ چمن تازنگه موج بهار
یاد لعل او اگر بر خاطر مل میگذرد
میفتد چون اشک عاشق غنچه از چشنگل ک خاک
گرتمنای رخش بر یاد بلبل میگذرد
خون حسرت شهاد نگاه ناز او چو موج
یک شمر گردن بشمشیر تغافل میگذرد
بسکه میروی تو گلشن تنگ شد برعنک لیت
اشک بلبل همچو رنگ از دامن گل میگذرد
برهوا از بخودی هردم زره سازی کند
چون صبا پر پیچ وتاب چین کاکل میگذرد
هرکه دست از جان بشوید پیش مشق المران
فارغ از موج خطر با شد چواز پل میگذرد
خویش را چون کاه در میزان مقداری کند
از سبک مغزی کسی چون از تحمل میگذرد
در میان خاکساران صاحب شوکت بپوش
همچو طرزی هر کس از خوی خجل میگذرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
