Machine transcription
۳۳۶
شبنم دل ستر از اغوش ناز غنچه داست
در گلستانی که بو بار دل گلها شود
سرو پا چون سبزه خوابیده خوابید در زمین
در چمن از جا چو آن بالا بلا بالا شود
هر لب واغش بود سرجوش بحر معرفت
هر کسی چون شمع گرم از صحبت شبها شود
چشم اکر از اشک طوفان شد ز دل عذری بخوه
نا خدا کی ضامن بیتابی دریا شود
بر طبق بیدل در کابل گفته
در گلشنی که لعل تو چون غنچه وا شود
منقار عندلیب چو گل بیصدا شود
خیزد ز رشک موی بر اندام نا فها
گر سوی چین ز زلف تو بوی خطا شود
دوری ما و یار خیال محال دان
مشکل بود که قطره ز دریا جدا شود
دامنگشان ز طرف گلستان مگذری
پیدا بسن گل گلهای قبا شود
هر کس که در هوای تو کردد بگرد خویش
سر گشته تر بگرد خود از اسیا شود
در آتش غم تو اگر ناله بر کشم
کوهسار چون سپند غبار صدا شود
بازی بتیغ جوهر مردان جرأت است
ز انروی تیغ آئینه روی ما شود
طرزی زضعف طالع خود بسکه عاجزم
از سایه هما قد بختم دو تا شود
جواب کلیم در قندهار گفته
دور زلف مشک فشانت چو نیمتاب شود
ز رشک رخ زمین ما ه شکاب شود
همای سایه چو افگند جغد در عقب است
ز دیده اشک فشان تا که دل خراب شود
سیه بعارض و زلف را که سیر کرد
دبال خلق چو در عقرب افتاب شود
جهان خراب کند گرچه پیش ز اینده است
اگر ز تاب رخت دل سینه آب شود
بناوگ مژه دل خون چکان بود از من
ز چشم مست تو نگذشت که کباب شود
بدور لعل می الود او نمی بینم
کسی ز باده کشان مایل شراب شود
حقیر تر شد و طرزی ز ذره در نظرت
خوش آنزمان که ز خاک در جناب شود
جواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
