Machine transcription
چو غنچه در بغلم غنچه نتوان دانستن
درین دریا که هر موجش ره صد کاروانها زد
درین غفلت سرا ور و سر فریاد کنز ده
شمشیر نگاه ما زا و گز خوش بینی
خدارا ای پریشانی مزن جمعیتم برهم
شوخی با مه نا مه توانی بر خسی مگذر
در ین گلزار پروانم در آغوش خس ماند
حباب آسا دلم محمکشه بار نفس ماند
بود هر موزبان نالدات گر گوشه کس بماند
مرا ور خاک خون پشته طپید بناموسس ماند
دماغم را خیال طره آشفته بس ماند
قبول دامن مژگان بود هر چند خس ماند
در جواب شوکت مرد منون نام گفتمه
نهان باشد چو عنقا تا که مضمون در دست
زگشتم نیستی از حرف گاف کن برون آید
به از صبح وطن شام غریبا نست گوش
لب لعل درخشان مثل یاقوت ایخند کیریم
بجاناسانی ریشه باده زب جام میکند
جنون من فزون گردد بوقت اشکبارید
چه می نازی بخود ای غنچه ر سامان این گلشن
درین صورت پرستان عکس تمثالش چه میکید
اساس پیش اینجا تا شاکردنی دارد
بجای بوی سنبل دور از صحن چمن خیزد
بیا د حلقهای کاکل مشکین پرنا بش
کشر ار تواضع گر بلندی آرزو دارد
کوه میتون طلاق کر او صورت شیرین
سپر ل حضرت طرزی که چون شوکت بدین خشن
بی بال و پر پس از سعی از سخن ماند
طراز نقش هستی کرده از یک سخن ماند
بلی هر گل زمین چمن دل الشکر ید دراین مان
عقیق نامدار چون شبس کو در یمن ماند
بهر جا غنچه دل میدم بزم چمن باند
صدای گریه من ناله زنجیر من ماند
بدوش خنده گل کر دش رنگ جمن ماند
که نقش وحدتش بیرون رنگ در سین ماند
که آتش جای گل بر فرق شمع انجمن ماند
در ان کلشن که عکس زلف او برنو کلن ماند
بچین چون نافه خونین خاطر اشک من مانه
که قدر زلف خوبان از خم و پیچ و شکن باند
دلیل همت بلطح طبع کوهکن ماند
کف با سم بادام دو مغز این چمن ماند
جواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
