Machine transcription
ساخت بازی کوش طفلا نرا چوک شمشیر خوب شد دیوانه من بسته زنجیر شد
بسکه بازی کرد با عن دل آتش پر دل بستر عاقبت مانند اخگر شد
کیست بردارد سواد کرده تصویر من زانکه پیش از رنگ کردن صورت من پیرشد
از لب صحبام استغفار می آید برون باده گلگون بکام و ساغرم چون شیر شد
بسکه آهی اثر کردم بزندان غمش ناله بیتاب بی در ناخن تا ثیر شد
بسکه طرزی خاطرم پر خون شد از یاد لبش خندهای کل بچشم من دهان شیر شد
در تعریف میان عبدالبها صاحب گفته
زبیقدری خود آخر مرا این حرف با ور شد که در کویش نمیدازد چو در هر کس که بیزر شد
زبیباکی مرا هر حرف پهلو دار می آید به پهلو میخورد پیش هدف تیری کلی پر شد
جواب از معنی ان دول اهل زبانباران رود اسباب بباد فنا چون خانه بی در شد
پیش چشم بی دنییش مزن لاف مسلمانی که هر کس کفرزلفش دید چون من درگاوفر شد
چو از کنج روزن شود روشن درون دل دل تاریکم از عکس رخش تابان بان مور شد
سحر چون عارض عالمش ز شام زلف پیدا شد خجلت خور بطاق آسمان از ذره کمتر شد
ز بس نرمش درسی عشق مهروبان ببر کردم تنم از لاغری با ریکیست دانه تار مسطر شد
ز کار میر و سامان اوضاعم چه میپرسی مرا خود چید با شد که رو در چرخ استر شد
ترتم بر سلانش خود مرا نادار میس دارد بسان ا بر آخر حبها هم از فصلی تر شد
هر رنگ امری مگشوده ام از جانب دلها کشا دوست ما آخر کلید قفل این در شد
خطا کردم غلط گفتم کجا ماده پسین بازد مرا خود رهنمای راه این پیران پر شد
جناب حضرت مخدوم و مولانای ما باقی که دل از یک نگاهش مست تر از چشم دلبر شد
می وریای عم افتم کی بوسم لب ساقی نمیدانم چه بدرستی مرا امروز در سر شد
بیا ای ساقی بانی بھائی ده مرا ساغر که بر طبع خمار افرو و دستی رنجت شهر شد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
