Machine transcription
۳۱۸
هنوز آن در یکتا نیامده بکنار
زخود تهی شدم یاربداشت در اغوش
زگریه بسکه مرا بخیه روی کار افتاد
گریبوی چمن آمد آن بلا بالا
بقیه باده عشرت بکام ما دانبست
زعکس لعل می آلود و چشم میکونش
چنان خیال تو بنشست در سرای دل
نشان ما و تو طرزی نداشت یکتائی
چه شد که دامنم از آب دیده در یا شد
چو قطره که زخود مجو کشت در باشد
به پیش خلق مرار از سینه رسواشد
که شور فتنه محشر بباغ پیدا شد
مدام خون بخورد از غصه هر که دانا شد
سرشک سرخ بسبز چشم صهبانید
که نقش خال توام نقطه سویدا شد
غبار پای دوئی خار جمع رعنا شد
بر دوش بیدل در کابل گفته
هر کس که در خموشی دل بسته صدا شد
چون بحر آنو از خود بیگانه دوش برآید
چون افسر سر نشاند بر سر ز روی عزت
هر خنده لبت را صدجان در آستین است
خیز از فغان رگ دل ساز دگر ندارد
احوال سوز دردم از دل نمود روشن
جائی که لب کشانی فهمیده تر سخن گوی
از چهره تو چون گل خون دلم نماید
سوی دهان تنگت ره یافت بیم آخر
بی قامت بلندت نتوان بجای خیزم
گل را از روی حیرت افروخت چهره در باغ
طرزی توان در اغوش دلدار را کشیدن
همچون نی تهی مغز از بند کبر رسوا شد
با گوهر معانی هر دل که آشنا شد
هر سر که از تواضع پیش تو نقش پاشد
میم دهان تنگت سرچشمه بقا شد
چون چنگ قامت من از بار غم دو تاشه
برسینه مهر داغم جام جهان نما شد
دیگر گره نکردد این غنچه که وا شد
آئینه خجالت از سکه صفا شد
مارا که خط سبزت چون خضر رهنما شد
در قعر چاه افتد کوری که عصا شد
تا غنچه زبان ان هزار با صبا شد
هر کس که در غم او دوش چو گهر یا شد
جواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
