Machine transcription
هزاران عقده مشکل بدل صد جا گره بنداز
زتار کاکل اویک گره تا باز میگردد
چنان شوخی بچشمش طرز ناز مردمی دارد
که کرگ همه چون کرکان بان ناز میگردد
طایر دل هست او در ترازو چرخ می آید
که کبک نر ز اول طعمه شهباز میگردد
چه شد با گوشه عنان لاف قربت میزند هم
که آخر اصل پاک او بدربا باز میگردد
محالی مستان احسان بی احسان نکو باشد
صدا هر کس کند در کوه با او باز میگردد
ثمر در نخل با بر آمد بآخر میشود شیرین
بلی انجام نیکان بهتر از آغاز میگردد
چنان باداغ در دکشر دل قاسم بظرف افتاد
که مرهم چون نمک از خم من ناساز میگردد
ز دل غافل شوگر راز دان رمز اسرار
که چرغ اینجاه صدف زگوهرین آباز میگردد
ز بیتابی مرا از و بدن در منع میدارد
بزو زور وصل دل هم بهر من غماز میگردد
سخن را سحر کویند عاقلان در شعر الحکمت
کرامت گروره باشد بلی اعجاز میگردد
منم ممنون داد او فش رحمت بپردازم
رخ آئینه من شته از پرداز میگردد
بغفلت ماند و شهر طرزی چو صیاد در کی گرفت
لکه هم چارو د آخر کرکان باز میگردد
جواب صائب در دمشق شام گفته
در ان محفل که ساقی آن لب پر شور میگردد
بروی می کف از مغز منصور میگردد
چنین کر نوک مژکانش کج و کا رول باشد
بلی زخم دل من عاقبت ناسور میگردد
چو خواهم بوسه از لبهای شهد آلود شهرنش
بمقصد دل گزیدن کال او زنبور میگردد
بپویا پرود دست از ناز در آغوشش میگرد
دران محفل که ساغر چو مهر مخمور میگردد
نگاه ناز کم از بس ندارد تاب دیدارشر
بسان ناله دور روی او از دور میگردد
ز روی صبح شام شبع و چون روز نورانی
برو شبدل چه شیرانی دلت پر سور میگردد
کنم از بسکه جذب مستی از لبهای میگونش
دلم پر می بسان دانه انگور میگردد
چو میخواهد قضا کس را بچاه عظمت اندازد
خردچون می براید چشم بینا کور میگردد
در تم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
