Machine transcription
همت پاکان اگر بر ضعف وضع شان بین
تخت حشمت بر کف دست سلیمان مور کرد
من چنین بد بخت و بستر من درم آهن زمین
از جهنم آب بخشم را لب او شور کرد
در میان پر تو وخورشید حرفی بیش نیست
جلوه حسنش چنین نزدیک ما را دور کرد
ذره اشک تا بنور شید یمورتی کند
در بزرگی ذره را خود دی پسین مشهور کرد
گر بر خلاف سخن طرزی برای جاهلان
عشوه مستانه باشد که پیش کور کرد
از طبع خود در شهر کشه شد
قرب وصل او مرا از خویشتن ابعد و دور کرد
جان بچشم و در تر از شمع بزم طور کرد
خون ز زخم سینه من سرسره رنگ آید برون
تیغ مژگانش مگر زخم دلم ناسور کرد
من بدرگاه شهی روی نیاز آورده ام
کز کف دست سلیمان بخت پیر مور کرد
کسیکه واکردن ز فرط آب چشمی در گذشت
اشک از فواره مژگانم ارس را دور کرد
من یکی خوانم یکی گویم یکی بینم که عشق
رنگ آثار دویی از پیش چشمم دور کرد
از تماشای رخش مینای مطلق میشود
هر که چشم از سیر اغیار مخالف کور کرد
بسکه در هجران کشیدم رنج اندوه فراق
عاقبت حرف غم دردت مرا مسرور کرد
یک شهر داری نشد روشن دل پر درد من
گرچه شامم را چراغان چون سحر پر نور کرد
دستم در رانه ببند بعد ازین مردم بخواب
بسکه بی شرم چشم مست او مستور کرد
بر تماشای دو عالم سر نمی آرم فرود
بسکه قرب وصل او طرزی مرا مغرور کرد
بر طرز خواجه حافظ در کابل گفته شد
ساقی بعشوه دوکش سر حقه باز کرد
ساغر نهاد بر کف و آغاز ناز کرد
با صد کرشمه گفت که طرزی بنوش
با ما چو صوفیان نتوان حیدره ساز کرد
آن جام می که رشحه انعام عام او
ما را ز ساغر جم و کی بی نیاز کرد
چون جام می کشیدم و گشتم بصید نیا
بر دل فروغ می در رحمت فراز کرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
