Machine transcription
٢٥٨
همچو مجنون بین چاه نشیند صد سال
هر که چون کرد بد سماله محمل برود
چون پیش از دم تیغش نکنم کرمی نرو
خونم آن نیست که از خنجر قاتل برود
کیست عجب که سدره دیوانه شود
یخود ان تو چو در باب سلاسل برود
پیش پائی خود از پیرس بناکس چو کدا
هر که ناخوانده و نا کشته محفل برود
د از او بقد توجه نیست دارو
نامکس در سعی پیش تو در کل برود
در میان دیرو حرم تنک در آغوش کشد
هر که افتاده تر از جاده منزل برود
جذر و مد نفسم از تن خاکی نگذشت
جیش موج نشد کر لب ساحل برود
بیم انست که مطلب چوعرق آب شود
کاش شرم طلب از خاطر سائل برود
کر بحق ره طلبی بیخودی و کم شد نیست
ره عقلت که باید بد لا ئل برود
چون خم زلف بهیچ و شکن تاب خورد
هر که در عشق بتان در عقب دل برود
که قد رود فکارش چو اسفند بیاد
سنک میزان سنجل چو بز غافل برود
کس چو طرزی نکند در سخن صائب دخل
چون قلم راه سخن کر با نا مل برود
از طبع خود در کامل کشته
میتو بلبل چو بسیر کل سنبل برود
یاد کل چون که از دیده بلبل برود
سیل اشکی که ز طوفان کده کریه ماست
یک سراپای بلند از زیر پل برود
تا بود دور فلک دوره دوران تو باد
دور حسنت همه تا دور تسلسل برود
دیده ام قالب میگون ترا دید بچشم
جای نظاره شرار شرر مل برود
با دکر قصه زلف تو رساند سمن
پیچ و تاب و شکن از طره سنبل برود
دل حسرت زده در خون طپد ر بار چو کل
هر کجا حرف دم تیغ تفافل برود
هیچ در زیر کف پای نیفتد چون کرد
هر که در راه با ندازه تا مل برود
دل طرزی شود از حلقه زلف تو جدا
پیچ و تاب و شکن ار از خم کاکل برود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
