Machine transcription
٢٥٨
از طبع خود در سیر گلش بکابل گفته
در چمن چون سرو من بهر تماشا میرود
سایه را با او نمیخواهم که یک جا میرود
از نگاه نرس مخمور آن پیمانه نوش
جای اشک از دیده ام چون شیر صهبا میرود
اشتیاق دیدن لعدار دارد بسکه دل
سر مقدم تر بسوی یار از پا میرود
اشک چشم از غم ما دیدنی سر کردگان
آری آری آب در اغر سالا میرود
دل از ان سیمین بدن آن جاده می خرام
کانچه از سنگ ستم بر جان مینا میرود
نسبتی دارد چو با رخسار او گلهای باغ
دل بدان نسبت بسیر باغها میرود
دل چه باشد تا نگردد چاک چاک از غمزه اش
در دل آهینه آن مژگان چو صدها میرود
در تماشای گلستان آنهی خرکوشین
از غرور حسن آن غورش بید جا میرود
ما نمیخواسیم دیدن بمرخ او خویش را
دلبرا گرچه در گلزار بیما میرود
بهر صید مرغ دل حاجت ندارد دام زلف
دل ببدن او دست طرزی پیش او تنها میرود
در قندهار در برغم حضور یار دلنواز گفته
آن ماه با رقیب چو همراه میرود
آهم زجان سوخته تا ماه میرود
در روز بیکسی غم عشق او بگو
ما را بغیر سایه که همراه میرود
دل را بهوای زنگدان اوفتاد
دیوانه بین که دیده بسوی چاه میرود
سرو سهی بصحن چمن ایستد بپا
چون یار سر قامت من راه میرود
از بسکه نقش زلف تو در دیده ثبت شد
از جای حرف بردهنم آه میرود
دلهای عاشقان همه جا در پس روان
چون لشکری که در عقب شاه میرود
اشکم زفرقت تو بجایی رسیده است
اهم ز دست هجر تو نا ماه میرود
طرزی رخ چو اینه یار تیره شد
از بسکه هر زمان بیبت آه میرود
جواب صائب در کابل گفته
لی ما
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
