Machine transcription
چنان در بزم دیدارش زغم محو تماشایم
که در آئینه عکس با صفا پردازیی دارد
زپرواز شکست رنگ من هم صد چمن خندم
اگر طفل سرشک از بخت دل گلبازیی دارد
بباغ زندگی چون گل دماغم شد زکام آخر
هوا و آب این گلشن بمن ناسازیی دارد
چرا با بخت خود طرزی ننازم اندرین گلشن
که همچون شبنم گل دل بآن گلبازیی دارد
بر طرز بیدل در کراچی گفته
چو مژگان از خمیدن هر که سر دروریی دارد
بدوش آبرو از سر بلندیها سری دارد
چو گل بر فرق نازش کل زند از دامن گلچین
بهارستان نازش صد چمن گل بر سری دارد
شوای ساده از افسون رنگ حسن او غافل
که او چون چشم خود بدست شوخی کافری دارد
ز آب دیده بحر صفای موج اشک من
بناگوش بهار اندوده او گوهری دارد
بلفظ وحدت از بس صفحه کثرتها فزون کردم
دلم از جمع فردی در بغل صد دفتری دارد
اگر طوطی طبعم چون شکر حرف شکر گوید
نی کلک من هم از فیض نطقش شکری دارد
بسر از اوج چرخ میز دال کوکب بختم
که از سهم سعادت طالع نیک اختری دارد
بهر جا پا گذارد از غبارم شور انگیزد
که طرز جلوه نازش قیامت محشری دارد
نشیند بر نشان تا قا اگر از شست بخشاید
که تیر شوق نگه از جنبش مژگان پری دارد
عرق از جبهه ام هر دم بجای اشک میریزد
اگر شبنم پیش روی گل چشم تری دارد
ز تمهید فضای نیستی قدری سبگبارم
دلم بر دوش حسرت دل کمتری دارد
اگر طرزی کند در روی خوبان ناز جا دارد
که چون آئینه از جوش صفا خوش جوهری دارد
برطرز بیدل در کراچی گفته
مانگی دل از صدا رنگ طرب یار برد
شور زنگ شیشه ام گرد کوهسار برد
رنگ حنایی ای او کیست که دست شستش
از پی شمع خون من در د جگر نگار برد
در اثر نمود من کوشش سعی باطل است
جرزه تلاشی نفس رود ولی شرار برد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
