Machine transcription
جیب گلچین سحر حاکل اعمان نگذرد
چون گل زردی خند خورشید از دامان صبح
تیره روزان را حضور طبع روشن کیمیاست
روز برگردد شب تاریک از ایوان صبح
اول و آخر ندارد گفتگو ی صاف دل
مطلع خورشید باشد مقطع دیوان صبح
شهسوار افتاب از دور جولان میکند
نور جای گرد از ان خیزد از میدان صبح
دعوی کذب سحر را از صدق و صفا
افتاب از جانب خود میدهد نادان صبح
چون سحر جام صبوحی نوشم از سینا فیض
یک تبسم کر بمالم بر لب خندان صبح
میکرد بهرای حسرت سبکو از باورش
همچو شبنم ریخت از هم عاقبت دندان صبح
نور اگاهی ندارد صحبت غفلت سرشت
همچو بیداری بر از چشم پر خوابان صبح
خاتمه ایینه لبریز است از نور صفا
جز مناع فیض نتوان یافت در دکان صبح
طرزی تا این مصرع بیدل شعرم دست داد
مقطع برتر گذشت از مطلع دیوان صبح
جواب صائب در کراچی گفته
پشت کز است آسمان دوش غنچه بیسپار
زاغ نشسته است شام باز پریده است صبح
کرز صفادم زند بهر کو صادق است
طرف بناگوش یار خوب دمیده است صبح
منتظر صبح باش بو که بفیضی رسی
بر قد و بالای فیض جامه بریده است صبح
صحبت روشندلان مایه صدق و صفا
از نفس آفتاب صاف دمیده است صبح
اینه درد دل جوهر فیض است و بس
زان طب زخم دل نمک خریده است صبح
گرد بی رفتنش دانشکافد کے
ارث مِشهور فلک بسکه رسیده است صبح
اینه افتاب زنگ کدورت گرفت
بسکه دم آه سرد سینه کشیده است صبح
زین غفلت سرشت آه سحر دمبدم
چاک گریبان سحر پاک دریده است صبح
تار شبخون نزند بر زنگ جیش شام
خنجر الماس را علم چو کشیده است صبح
طرزی از صائب شنید وقت سحر این سخن
خیز و فضولی بدم تا ندمیده است صبح
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
