Machine transcription
٢٠٠
چون برد شمیمت چمن باد بهار
تو قبله ارباب وفائی و از ان روست
دو و دل طرزی نرود چون سوی کوی تو
در غنچه نهان کرده صبا نکهت تو
از هر طرفی روی دل خلق بسویت
کاتش زده در جان دلش شعله خوت
جواب بحال تخمد در کابل گفته شد
چون تاب نظر نبود بر عارض زیبایت
بر فرق تو از بالا گویند بلا آید
چون طره مشوش شد از عاشق سودا
چون نقطه که بگذارد بالای شکر در خط
بر آتش رخسارت چون خال می گرد و داغ
گر تیر زنی بر دل ای شوخ کمان ابرو
در بردن جان و دل حاجت نبود گفتن
در طرف بناگوشت سیماب بخود پیچد
بر چرخ برین طرزی از خنده گذار دم
دز دیده نگه کردم بهنگام تماشایت
ببینیم زیر چشم هر لحظه ببالایت
سودیم اگر چون زلف سر زیر کف پایت
زان گونه نماید خال بر لعل شکرخایت
هر دل که برد داغی نبود ز تمنایت
چون ناوک مژگانهما دید کنم جایت
صد گونه اشارتهما پیداست بایمایت
از بسکه گره خوردم بر زلف سمن سایت
چون گرد اگر سایم سر زیز کف پایت
در کابل برای یار سود که قدری گرانی تتا گفته
چو بس سلته دل در شکن زلف شکنت
خدارا ای شکر لب شهدی پیغامی که بیوت
چو خواندم رقعه یار با ناز و عتابت
دلم از حسرت اغوش تو هر دم میگوید
حسان دل از خیال دانه خالت تهی کردد
لب لعل تو از تنگی بس لفظ عدم گوید
طبیب محت اول که دید پیش ان صف مرکان
نگاه غمزه ای کل که در دام است میکنت
که شد کامم بیان زهر هریعل شکر بت
بیان نامه پیچیده بخود از خط شگنت
که بودم کاش خار گلشن دیبائی باین
که هر شب نعل برد از راه چشم کی کل اسکت
بسان غنچه پر خون ست در کلزار یکسنت
که کرد و کاش کیک دل اسیر چاک بیکنت
جوابیه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
