Machine transcription
ربن بیز چشم اسطارا د ناوک ندارد نگاه صیدی آید چو تیرا ز چشم دیگرت
درستی صدا در زلف مشکینت نمیباشد ز شور دل شکستن میصید افتاده ز نگیرت
بذوق میزد دست حلقه از زلف تمنایت طپیدن چون دل صبا دارد غرض شجرت
بنوک خامه بنقش تصویرت چنان بندم که گرد آئینه را بیاب چون سیماب تصویر
بکوچون کرده تصویر بیرنگ کشد طرازی که مانی را کند حیران خیال نقش تصویرت
جواب حکیم در قندهار کشته
سرم در پا فکن از دوش از فم چشم فتانت بگردن ماند مار مستی از تیغ مژکانت
بمرک خود نیم از دامن پاک سیزتم که از خونم مبادا لوده کرد و دست و دامانت
خدا را ای شکر لب خنده کن کن که زخم دل شود سرخه گلزار از تبسمهای پنهانت
بدیدن از نزاکت آب میگردد کل رویت نگه دزدیده باید بگذر و از طرف بستانت
نشان ما دکت از خسیر پنهان ای کل ان بردو دهم صد بوسه مردم بردهان زخم پیکانت
زبس با نند ذوق قدشمشادترا در دل بجای سبزه روید سروازخاک شهیدان
بصحرای غم عشقت اگر از تشنگی میرند ننوشد آبحیوان تشنه چاه زکدانت
شود چون پسته خندان از نمک پاشور سازند از ان لب در تبسم در نمکدانهای خندانت
کمان باز ده کن ناوکی بر کوشه دل زن که تا سازیم ای بد کیش جان و دل بقرانت
کف افسوس مردم چون مکس بر سر از ان یبم که مور خط هجوم آورد کرد شکرستانت
سمند ناز در میدان بتازای شهسوار حسن که طرزی هم سری دارد چو کوی از بهر جوکانت
از طبع خود در قندهار گفته
ای روشنی دیده ز خاک سرکویت خورشید چه مه کسب صیا کرده زرویت
درناف غزالان ختن مشک شود خون در چین رسدا رنیخ از خلق نکویت
صد آئینه حیران تماشای جمالت صدنافه چین بسته با هر حلقه مویت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
