Machine transcription
سنگین دل من سنگ ستم برسکستی
کر در دلم از ذوق جفایش خبری داشت
همتای قد سرو و رخ همچو قمر را
تا خلق ببینند که سردی ثمری داشت
سودای اسیران بنی از ناز بچوکان
این طره سرگشته تو برسی داشت
برردش خواجه حافظ حبیب اللسان در کابل رکشته
تا نقش خط و خال تو از دیده ما رفت
بر دیده غمدیده چگویم که چها رفت
مو بر بدن ناف غزالان چمن خاست
تا نکهت چین خم زلفت بخطا رفت
شیرازه شد مصحف بسیار دو لبها
تا تار سر زلف تو از دست صبا رفت
بگذشت بهار و می گلگون نکشیدی
دامان گل از دست توچون رنگ حنا رفت
از ما چه سراغ دل وحشت زده گیرید
زان زلف بپرسید که دیوانه کجا رفت
بر روی تو تا سایه طوطی خط افتاد
از چهره آئینه دل رنگ صفا رفت
در کوی تو وامانده تراز نقش قدم بود
طرزی بهوای تو بنس و بسفا رفت
از طبع خود در قندار گفته
راه دین و دلم آن زلف پریشان زدو رفت
برهم این سلسله جنبان زدو رفت
آمد و باز بهر بند من افگند شرار
شعله شوخ من آتش به نیستان زد و رفت
آمد از خانه بیرون و بیکی غمزه مرا
بدل خسته دو صد زخم نمایان زد و رفت
یوسف مصر ملاحت مکه کنعان دشت
برق بر خرمن پندار عزیزان زد و رفت
وصل یک روزه مرا کشت نه هجران در از
وه که بر اخگر من وصل تو دامان زدو رفت
دیده ام دید لبالب شده از خون جگر
ای بسا خنده که بر دیده گریان زدو رفت
طرزی از سینه مجروح چه نالی کا ن شوخ
صد خدنگم بدل از ناوک مژگان زد و رفت
جواب ناصر علی در قندار گفته
بسوای گل رویت سمن از یادم رفت
بخیال قد سروت چمن از یادم رفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
