Machine transcription
١٨٣
جواب کلیم در قندهار گفته
چشم پر خمار مست ز بس با بکسر بیداد داشت
از بنای کعبه مقصود دل مقصد تو کی
خسرو خوبانم ان سر حلقه شیرین لبان
نه چششم بتان معمور دارد سینه ام
سوخت بنیاد فلک را در شب هجران شمع
هر قدر فریاد کردم پیش او سودی نداشت
خرمن اعمال من از بسکه نامقبول بود
این همه شیرینی و لطف سخن را در کلام
دل ز دست هجر او در سینه ام فریاد داشت
جان بیاد مقدمت این خانه را اباد داشت
بر سر هر تار زلف خود دو صد فرهاد داشت
سانه دل مرا چوششم محش آباد داشت
اه جانسوزم چو اتش بود در بنیاد داشت
دلبر من جای دل کویا بسنه فولاد داشت
ننگ ازو برق کرد و عار از و سم باد داشت
از لب لعل شکر گوی تو طرزی یاد داشت
جواب کلیم در بند بخانه کابل کشته
در گلستانی که قدت جلوه شمشاد داشت
بیستون خود کیست تا کردن کشد از سختی
جعفری دل را در ستی موی چشم مال نمود
زان ر اقران حرف سبقت پیش امد در جنون
جای فریاد از لبم آید صدای واودا
خود بخود طرزی بسوی دام آید مرغ دل
یک خیابان سرو از جان بنده آزاد داشت
سر نگو نیب از دستم تیشه فرهاد داشت
شیشه از جوشش شکستن باده فریاد داشت
طفل طبعم درس شاگردی از ان استاد داشت
بسکه ترک چشم بد مست سر بیداد داشت
بسکه پستانی زبهر صید من صیاد داشت
بر طق بیدل در کابل گفته
بسکه گلشن را هجوم جلوه مشتک داشت
رنچه چون پیراهن از صد جا چاک کرد
یک کبوتر خان کبوتر بود از شوش چمن
دل بجای اشک میریزد ز جوشش کریه ام
از خجالت برگ کل دستی بزیر رنگ داشت
غنچه گل پیر هن از بس قبای تنگ داشت
بسکه از رخسار کل میل پریدن رنگ داشت
اب موج از شوخی بحرم کهر در چنگ داشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
