Machine transcription
حاصل سربری ماغم کز میان کردنیست
نخل شمع از جویبار اشک ما ماتم درو است
میکشد زنگ خجالت از رخ ماشر بهمش
شاهد گل گرچه در گلشن ز شبنم شست و رو است
همچو شبنم جیب خورشید تمنا میکند
هر که در راه طلب بیدست و پا در جستجو است
خنده اهل دول از دل پر بهای زر است
شیشه را از جوشش خون باده قلقل در گلو است
از سرمستی فشاند آستین بر کاینات
می پرستان ترا در دست تا دست سبو است
از دل هر برگ طرزی چون رگ گل سر کشم
در چنین گلشن که نامحرم در انجا رنگ و بو است
در جواب محمد امین جان پسرشان
ز درد مینا غم چومای دل مگر دیشت است
بسان زول نگردش از صو به گوشت است
چرا چوشت سر خم بپای او ننهم سر
مراکه همچو سبو با به سر مدام بدوش است
زبان لاف تنگ مایگان خموش نگردد
چو رو نهد کمی آب بجرو بخر و خروش است
کسی که صرف فد از کتاب موج روان خواند
درین محیط بسان حباب خانه بدوش است
کجاست حوصله انکه سر بحکم تو پیچد
که چرخ از مه نو بر در تو حلقه بگوش است
بشکوه لب چه کشایم بدور سرمه چشمش
که ناله چو فرگان برسرمه فروش است
کر است خاطر آسوده زین محیط تمنا
کف صدف که چو از وصل کو ہر آبله پوش است
کجاست تاب تماشای آفتاب جمالت
که شور جلوه حسن تو برق آفت هوش است
زکرم جوشی دل با غمش بپرسن حالم
که دل بر اتش عشقش چو دیک بر سر جوش است
بکوش طرزی مایه زکو هر این سخن آمد
که عندلیب مرا صرف عشق گوهر گوش است
جواب بیخود در کابل کشد
در سینه دل موج می ناب وشن است
چون چشم ماهی است که از آب روشن است
شعر روان ما ز صف آب ته نهاست
در لفظ معنیش چو ز در آب روشن است
در خواب دل بروی تو گرم نظاره است
بیداری دلم همه از خواب روشن است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
