Machine transcription
هستی من و ما اثر هستی یار است
هر رنج و غم عشق اشارت ز عماد است
از معنی عنقا سخنی بیش نماند است
در کون و مکان در بروز پر چپ و راست
ما با تو قریبیم و تویی از بر ما دور
پامال کف پای تو شد خون شهیدان
صد گنج حنا دارد اگر هیچ ندارد
این ناله کهسار صدا هست که صمد است
رنجور ترا درد بها هست و دوایست
از دور شنیدیم وفا هست و فانیست
دانی تو که آن ذات کجا هست کجا نیست
این آینه زان عکس جدا هست و جدانیست
بر پای تو این رنگ حنا هست و حنا نیست
طرزی بدر دوست گدا هست و گدانیست
من طبعه
در گلستانی که با د آن گل خود رو گذشت
بسکه چشم سرمه ئگنش شوخ و شنگ افتاده است
گر بریز ریشه غم سینه سازی چاک چاک
زان کنم باریک بینیها بسخن خط او
از ضعیفی زیر دیوار غم آن آفتاب
سرود مجوسس آرج بردن رفت از چمن
از رمیدنهاس چشم شوخ آن وحشی غزال
ناف گلها ی چمن مشکین حسن چون نافو شد
سینه اش کرد د نشان تیر مانند هدف
طرزی چون دیوانگان از خود حکایت میکنم
یک سر و گردن ز خجلت تک بکل از خو کذشت
سرمه دنباله دار چشمش از ابر و گذشت
میتوان چون شانه ها جا بکف روی او گذشت
عمر ها چشم بصیر عینک زا نو گذشت
سالها چون سایه خواب من بیک پهلو گذشت
چونکه سر و قامتش سر جوشش از طوق فاخته گدشت
و حشتم همچون نگه از دیده آهو گذشت
صبحدم چون از چمن آن غنچه خوشبو گذشت
هر که از پهلوی آن چشم کمان ابرو گذشت
تا ز پیش چشم من آن در کـر جادو گذشت
من طبعه
دل ز غم تبخاله داری تا بخود بالیده است
نرگس سرمست را ز انرو بیمار وار کرد
پیش چشم درد مندان سرخ رو گردیده است
سیم و زر از نوجوانان چمن در دیده است
بیم عباد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
