Machine transcription
میرسد باد صبا هر صبح شستش بر دهان
در چمن با کل ز عشرت یک نامن خندیده است
بسکه از تنکی کلستان بی فضا افتاده است
غنچهای کل نفس در زیر لب دزدیده است
کرد رسوا از فغان در باغ راز غنچه را
عندلیب از رنگ غنچه ایعجب نادیده است
میچکد رنکین چو یاقوت از سر مژکان من
دانه اشکم ز بس در خون دل غلطیده است
پاک چشمان سکه پیش کلرخان با آبروست
در چمن شبنم شب آمد دوش کل خوابیده است
کلرخان باغ بکبر از سر شوخی و ناز
از اطلس خار ای کلکاری قبا پوشیده است
مثل رخسارت کل رنکین و شاداب و جوان
زین کلستان دست کلچین صبا کم چیده است
طول خط دائره از اصل ذات نقطه است
آسمان زان سالهابکرد من کردیده است
بسکه شخص شعر مرد صاحب غیرت بود
شاعران را پادشاهان با طلا سنجیده است
پوشش کن طرزی مشو مغرور رنگ این چمن
تا مرو بر هم زنی این رنگها برچیده است
من طبعه
دست فرهاد و صبا بسکه شکر ریز شده است
غنچه شیرین لب کل خسرو پرویز شده است
با چشم تو مقتل دل ما تیز شده است
کالب شم و دلم دیده خونریز شده است
مکر از دور قد سر وترا دیده بباغ
که چنین سرو بتعظیم تو قد خیز شده است
کمرم خم ز لفت زمیان کشته دو تا
حلقه زلف تو از بسکه دل آویز شده است
باز خون که بریزد بـه خاک آب
خنجر کشته دم آن مژه تیز شده است
نه همین عشق تو عقل و خرد م برد از کف
بر سر عشق تو جان دل من ستیز شده است
بسراغ لب شیرین و بهان اسکه دوید
اشک کلکون شبنم نیز چو شبدیز شده است
از سه ستی خود همچو نفس زود کذشت
تا که بر بوسه زدن لطف تو همیز شده است
هیچکس نیست که چون شمع سرا پای نسوز
کهنه غربال فلک بسکه شرر بیز شده است
شبخون رود هر صبحه بتاراج چمن
طرزی پوش نبم کل بسکه سحر خیز شده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
