Machine transcription
۱۳۶
چمن ز درد چو فرهاد مبتلائے جنون که شور خنده خوبان باغ شیرین است
مگر که خسرو باد بهار می آید که یونس گل و گلگون غنچه ها زین است
بسان شبنم گل جزا می چشم جوش گناه که خواب سایه بید و بهار تسکین است
من طبعه
همچو چشمش گرچه عمرم در قدح نوشی گذشت خواب شد روز و شب غفلت مدهوشی گذشت
زلف سودایی دمی از گوشش سر بر نداشت حیف کین عمر در از ادب کوشی گذشت
بسکه آن شیرین دهان بر بی زبان افتاده است سرگذشت قصه ام یکسر بخاموشی گذشت
از کف خامی نشد خالی سبوئی بزم من همچونی هر چند فکرم من بر جوشی گذشت
همچو زلف و کاکل دلگیرم ویت از بخت رسا با بناگوش تو دوش من هم آغوشی گذشت
همچو نرگس در چمن از عشق روی گلرخان نوبهار نوجوانیم بی نوشی گذشت
نی ز باغ و گل خبر دارم نه از باد بهار عمر من چون غنچه در خواب فراموشی گذشت
انقدر دل در شش وحشت سراغ بیخود است کز رمیدنها خیال من بآهوشی گذشت
از حیا طرزی ز بس از خود قطره در دیدگام صبح و شام من بوصلش در فراموشی گذشت
من طبعه
روز و شب نوروز و دم صبح بهار است من با تو بگویم تو بگو وقت چه کار است
خون رگ گل بسکه صبا جای خمار بخت سرپنجه هر غنچه نگارین نگار است
با شاهد گل گوشه پیدا کن و بنشین کامروز بگلزار بسی گوشه کنار است
اینکه صبا داد بگل ساغر سرشار سر جوش بچمن غنچه و بد مست هزار است
خورد است ز پستان هوا شیر لطافت از شبنم گل زان بدل غنچه غبار است
از بسکه زده چشم بهم بوی گل امروز چون ابر چمن بخت گل سایه سوار است
دارد هوس سیر گلستان عدم را کز آتش گل برگ جهنده چو شرار است
بیجب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
