Machine transcription
۱۱۹
طی ریاضت نخورد ما وکت آہت بہناکست قوت بازوی پرواز کمان از چله است
فرض بر کردن او ترک ادای فرضست زاہدا زیب که گرفتار غم نافله است
اوز ما کوید و من حرف نکو میگویم در میان من او تا بکجا فاصله است
بوی جمعیت خاطر و مدارا و مبش سر که چون غنچه بگلزار غمت یکدله است
عمر بکذشت ره زلف بپایان نرسید جاده زلف در از تو عجب مرحله است
چون جرس با دل صد چاک و و بیقراری سرگرا طرزی درین راه لب بر کله است
در بستان شهدای شام گفته شده
مرکز ایا و رخ خوب تو شب بالین است همچو کل با سحر بینشر انس و نسرین است
بسکه بر عارض خوب تو نظاره تشنام تار نظاره من چورک کل نمکین است
از تغافل بکجت بسکه کرانی دارد مژه چشم تو چون تار رگ سنگین است
دل ز دام سر زلف تو خطائی کرد که خم زلف کجی باشکنت پرچین است
قد شمشاد تو سرتیز چو تیغ الماس پیش او سرو چو شمشیر کجی جو بین است
کجت کیک دلم را ہوا میگیرد مزه مار تو کب زنده تر از شاهین است
در دلم غیر تو کس می ندر ایدار بیم آری چرا که پری خانه کند سنگین است
بر لبم زہر شود زان شکر شهد فروش بسکه از نام دکان تو لبم شیرین است
ما که تصویر رخ خوب تو بینیم بخیال پرسیماب چو آینه مرا بالین است
بسکه کشتم سخن کاکل پرچین کجت طرزی چون ناف غزالان ختنم مشکین است
این غزل بمضامین عجیب و غریب در مشق شام کشته شد
آبروی زندگی در دامن چشم تر است دانه دل کر جو شبنم آب کرد د کوهرا
یک نفس بیداغ در دستر نباید زیستن سوختن چون شمع مارا صندل درد سر است
شمع را از بسکه دل لبریز کرد کلفت است کر چه میسوزد در آتش لیک خاکتر بسر است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
