Machine transcription
۱۲۰
شور طوفان طلب یارب نصیب کیست کام
گر د خود گرداب سرگردان بصل گوهر است
همچو مرهم هر کر اطبعش ملایم طینت است
بیکمان ناخن بود بالین و بزمش بتر است
نقش رویش بر بیاض دیده ام مغشوش شد
این همه از آب پاش بهای کان تراست
چشم او از پهلوی مژگان کند صید دلم
قوت واز شاهین جنبش بال و پر است
کر صفا خواهی کند از لاف اظهار کمال
بر رخ آئینه ها زنگ کدورت جو هر است
گشتی ما چون حباب از سنگ تسکین رضا
با همه کم طاقتی در بحر وحدت لنگر است
در سخندانی مزاج خامه ما نازک است
پیش راهش جاده پر سنگ خط مسطر است
با ضعیفی پشتیبان سرکشان خود سر است
قوت دست قلم از زور مال لاغر است
گفت بیدل طرزی با این مرده طبعان تمین
آب این آئینه ها یکسر کدورت پرورا
در دمشق شام شریف گفته شده
بسکه دل در آتش عشقش سراپا اخگر است
برتن کر مم زبیتابی عرق خاکستر است
زینت بزم تپلان از بیقراریهای ماست
پیچ و تاب زلف بوی عود دود مجمر است
بسکه شمع زندگی را تاب نور رنگ نیست
وا من باد صبا طوفان باد صرصر است
میتوان سد بست پیش راه یاجوج هوا
هر کر از ول بکف آئینہ اسکند ر است
چاره لب خشکی کام صدف با هم نکرد
قطره آبی که موج چشمه سار گوهر است
بر رخ آئینه مضمون سفیدیهای کور
صافی طبع صفای صیقل روشنگر است
صوت صور شورش محشر نمی آید بگوش
از گرانی خواب غفلت پنبه گوش کراست
همچو گل بر بستر لخت جگر خوابیده ام
جای هر مو بر تنم از بسکه زخم خنجر است
خضر راه عجز یعنی حضرت افتادگی
مومو ما را براه ناتوانی رهبر است
وضع ما افتادگان پنجر را سنگر شکست
از ضعیفی موی هر جا پا گذار د بر سراس
بسکه دل رانین ز هر غم دنیا گزید
صورت همیان پرندش چشم از دراست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
