Machine transcription
۱۱۸
هر چه در چشم خرد سامان هفت دیداست دیده آئینه ام باجوب از زنگار
پشه مغزان را خیال فکر سر در دوست زاهدان خام را غیر از غم دستاریت
چشمه چشم زتاب آتش دل خشک شد کم نمی در جویبار دیده خونبارت
بسکه دارد تازگی از جویبار حسن او غنچه هم رنگین چوخاران حسرت دیدار است
بسکه خونین طرازی محو در حیرانی ام طاقت دیدار نبود قوت گفتاریت
در بغداد گفته شد
هوای بوی که رنک بهار این باغ است که قطره قطره شبنم بروی کل داغ است
زحسن کرم تو در بزم دور دیده من چو شمع هر مژه من فتیله داغ است
ز پیش چشم تو یک مین تا جدا گشتم که بدید من تیره چون پر زاغ است
بهار تیغ تو خندید تا بحال دلم ز خون زخم مرا سبز دامن باغ است
ز طبع ساده زاهد دلا فریب مخور که آب ساده نمائی بکار خود کاغ است
لوای ردست مجو از صدای کوکستی که لاف اهل دوئی سر بسر همش لاغ است
ز خوان نعمت او رزق میخورد هر کس چه فیل و پشه و مور و چه ماهی در ماغ است
از ان بمردم اهل زمانه ساز شریت که طبع نازک طرزی ز دهر با چاغ است
در شام شریف گفته
بسکه در آتش عشق تو مرا حوصله است شمع سان ابحیاتم زمی آبله است
بسکه از بادیه شوق تو چابک گذرم نفس سوخته چون برق مرا راحله است
راه زنگین چو رگ گل بنظر می آید جاده بسکه آز خون دل آبله است
تا بر د سوز رسودای متاع دردت ناله من جرس واشک من قافله است
استخوانم بکلی خورد سراپا چون شمع کو نیا داغ غم عشق تو خود اکله است
نقشبند تو کند بسکه جلی ذکر خفی ناله زنجیر بپا در ره این سلسله است
پلی یا حق
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
