Machine transcription
کام در باز نشد از جام لب خشک حباب
آب این سرچشمه کویا در سراب افتاده است
خواب راحت را تہی به بیداری چشمان نمیکنیم
خواب همچون اشک از مرکان بخواب افتاده است
سرنوشتم گرچه واژون چون نگین افتاده است
همچنان بر خط تسلیم جبین افتاده است
خال زیر گوشه آن لب نمیدانی که چیست
نقطه از شوخی بزیر یاسین افتاده است
در ره کوی وصال او گذشتن مشکل است
پاره شیشه دل بر زمین افتاده است
بسکه دارم انفعال از عرض مطلب پیش او
چون عرق شرم خجالت از جبین افتاده است
گر خورم خون جگر چون شیشه می باک نیست
قسمت روز ازل خود این چنین افتاده است
میکنم شرح گلستان را بیستان چون بهار
بسکه رنگ معنیم در آستین افتاده است
چون براه زندگی آسوده خاطر بگذرم
مرک از هر گوشه ما را در کمین افتاده است
بر رخ کلرنگ او این پیچ و تاب زلف نیست
سنبل تر بر عذار یا سمن افتاده است
بسکه ذوق شهرت کمنامیم بیتاب کرد
نام ما چون نقش بیرون نگین افتاده است
من شدم در کاکل چون شام هند او اسیر
دل بدست زلف چون ماچین و چین افتاده است
موج مضمون در رکاب خامه من میدود
طرزی ملک معنیم زیر نگین افتاده است
کردش چشم تو از بس شوخ و شنگ افتاده است
با دورنگی چون فلک بیرون زنگ افتاده است
گلشن چشمم زبس رنگین شد از عکس لبت
اشک من چون غنچه در دامان تنگ افتاده است
جز صدای دل شکستن غنچه دیگر هم نیست
شیشه را بر دوش کویا بار سنگ افتاده است
از دهان او سخن لغزیده می آید برون
در لبش راه سخن در جای تنگ افتاده است
از غرور حسن بر روی گلستان ننگرد
غنچه را دامان خوبی تا بچنگ افتاده است
موی چینی را ز بس نازک جبها طبع
محمل فریاد بر دوش ترنگ افتاده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
