Machine transcription
صحیفه ٦٢٠ سیاحتنامهٔ سه قطعهٔ روی زمین جلد سوم
پیاله نوشیدنی خود را نوشیده و یکیک سیگاره صرف نموده بنواخته
شدن زنگ و اپس بجاهای خود عودت کردیم .
درینبار چون پرده بالا شد صحنه بيك دشت وجنگلی تحویل نموده
بود که بجز تنهایی و سکوت دگر هیچ چیزی نبود از آخر جنگل دو جلاد
كه هريك از يكيك بازوى ژرمن گرفته میآوردند پدیدار گردید . خلاصهٔ
مکالمههای شدید جلادان ، ونغمهسراییهای سوزناك ژرمن که در باب
بیگناهی خود وصداقت عشق خود به شوالیه بیان میکرد چنین نتیجه
بخشید که جلادان بربیگناه بودن او علم الیقین حاصلکرده ودلشان بر و
سوخته بشرطیکه بسوی شهر نیاید ژرمن را آزاد میکنند .
در پردهٔ سوم بازهمان دالان اولی پدیدار میشود شوالیه بعداز یکسال
مظفراً عودت کرده میباشد . افسران وعسکر در دوطرفه دالان ایستا
ده میباشند . جنرال پیش از همه در حضورش ایستاده میباشد . شوا
لیه حکایات یکساله سفر خود را ونتیجهٔ ظفر خود را ورهایی دادن وطن
خود را از چنگ دشمن ، و از غم فراق و الم خیانت ژرمن بسیار در
اضطراب بودن خود را بچنان يك رول خوش نغمه بیان میکند که ناظرین
وسامعین تیاتر از کف زدنها و تحسینها و (کان کان) گفتنهایشای تیاتر
را بجوش وخروش میاندازند .
شوالیه در آخر کلام خود اینرا نیز میگوید که من تنها زوجهٔ معشوقهٔ
خودرانی بلکه اولاد جگرپاره خودرانیز ضایع کرده ام . زیرا بمن گفته
بودکه « از سه ماهست اولادت را درشکم خود میپرورانم » . اینرا گفته
زار زار میگرید. جنرال در اثنای اینسخنها از رنگی برنگی میدراید که از اوضاع
وحركاتش آثار خوف خائنی ، وعلایم بیم غداری واضطراب وجدانیش
معلوم میشود . شوالیه بقهر و غضب « مرا تنها بگذارید ! » میگوید ،
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
