Machine transcription
صحيفه ٤١٧ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
گفتم - تشکر میکنم . حالاچون وقت نمانده شما را وداع میکنم .
گفت - بخدا سپردیم !
منهم ( بخدا سپردیم ! ) گفته مجلدنی تمام بر جسر روانه شدم . ومتليك
باج سنا را بدستش چسپانیده بر سرك پیاده رو دست چپ پوئيدم . بعد
از پنجاه شصت قدم طی مسافه در پیش زینه ئیکه که با کنارهای آهنین گرفته
شده بسوی بازارچه ایستگاه و اپورها فرو می آمد چار پنج پته زینه فرو آمده
خود را در يك بازار كوچك تخته یی که زمین و دکاکین آن همه چوبین بود
یافتم . طرف دریای این بازارچه را بارقهای تکت فروشی مامورین شرکت
واپورها ، وطرف جسر آنرا بعضی دکانهای میوه فروشی وشیرینی فروشی
ورساله وکتاب و اخبار فروشی ، در بر گرفته است .
در منتهای بازار و در پیش دروازه ئیکه مردمان از آنجا بر سطح واپور
میر اینديك قهوه خانه منتظم تخته یی نیز موجود بود . ساعت از هفت ده دقیقه
گذشته بود . هنوز از عایله موسیو دیمتری اثری معلوم نبود . یکبار به
اندیشه افتادم که مبادا رفته باشند . ولی ساعت وعده غلط بودن این اند
یشه مرا حکم مینمود .
مردمان درین اثنا بگر فتن تکت آغاز نمودند . واپور نمبر ( ۲۱ )
نیز برای حرکت آماده بود . هنوز از عایله موسیو دیمتری خبری پیدانشد .
در ینوقت يك اضطراب عجیبی در خود حس میکردم آیا چرا نیامدند ؟ بلکه
نیاییند ؟ مبادا رفته باشند ؟ بیمار نشده باشند ؟ و الحاصل از ینگونه شبهه ها
وسوالها بسیار !
بحركت و اپور پنجدقیقه مانده بود که از زینه طرف جسر مادام ماری
وماد موازل ژان و مادام فریدیس و موسیو شارل و آنتون پدیدار شدند .
موسیو دیمتری و مادام دیمتری و پسر بزرگ شان نبودند . مجایکی به استقبال آنها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
