Machine transcription
غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه
بیتو او جای نگه دیمنی مژگان هست
بسکه پرواز ز سعی طلبم مانع پست
نا کجا زیر فلک داغ طلبتل بردن
غنچه این چمن الفت دلتنگی چند
نخل پرواز شکوفه است امید ثمرش
جسم آن کو که برویت مژۀ باز کنیم
کژ تآمل قفس بیضۀ طاؤس شود
معنی از ساز طرب درد جراغان هست
بال اگر سوخت تپش شوق پر افشان هست
تیری کج در آبله ام که مبهان هست
ای جن محو کمال سر گریبان هست
دست آماده کن ریزش دندان هست
چشم قمری زره نظاره پنهان هست
در نیستان عدم نیز چراغان هست
تشنه باز نوام بیدل افکار توام
رنگد نگم بی المی نیست بهار طربم
خونگشت دو جهان آبله در بر دارد
بنظم نتوان داد تفک وام اما
عشوه دردی ماخجالت ما خواهد خواست
زین چمن خون شدید که قیامت انگیشت
نشوی منکر سامان جنونم (بیدل)
گر همه خاک شوم خاک مرا جان هست
زخم ناخنده فروشی است که نالان هست
جلوه تا بیست اگر دیده حیران هست
گرنیار بدیندی خود احسان هست
اشک اگر ریخت عرق هم عرق کان هست
که بهر گل اثر دست و گریبان هست
که اگر هیچ ندارم دل ویران هست
()
پیتو در هر جادل بیحشر ما خواهد شکست
حیرتی زان جلوه میتازد بمیدان خیال
شوخی انداز نگینت سیل بنیاد کست
در شکست آرزو تعبیر چندین آبروست
مد بسائی که بتمهید است راه و منزلش
کز جنون افزاست این دل وا ندارد نقاب
شیشه کسها زدیم کز دست ماخواهد شکست
قلب مژگان تا همه رو در قفا خواهد شکست
کر نفس در خویش بالد قلب ما خواهد شکست
شبنم اینجا دست اگر مو ج هوا خواهد شکست
میرود کز دمن از خود تا کجا خواهد شکست
شورش تمثال من آئینها خواهد شکست
خار خار حسرت دیدار طوفان میکند
عقل اگر در بار گاه عشق می لافد چوبا
هر که آمد مشت خاکی بر سر او ریختند
شور شوق آهنگی ام ساز امید و یاس نیست
ای نگه در خون نشین و بال گستاخی مزن
راز داری در حقیقت خون طاقت خوردن است
صدفی مژگان ننگه در دیدها خواهد شکست
روز سلطان سر چندین گدا خواهد شکست
تاکی آخر گرد این ما تمسرا خواهد شکست
ناله در کار است دل بشکست یا خواهد شکست
رنگش از گل کردن موج حیا خواهد شکست
شیشه ما (بیدل) از پاس صدا خواهد شکست
()
بیصدائی مژدۀ پیغام محبوبم بس است
آبگی کردیم عیار صحبت اهمل تفاق
عمرها شد پند دوز خرقۀ رسوائیم
حلقه قد دونا نیک امید زنده کیست
حیف هست کر تلاش پی اثر سوزه دماغ
قاصد آواز در یدهای مکتوبم بس است
اتفاق دوستان چون سجده محروبم بس است
زحمت چندین هنر یکچشم معیوبم بس است
کرفل باید بر درم این صفر محسوبم بس است
خط باطل مطلوب مطلوبم بس است
ربط این محفل ندارد آنقدر بر هم زدن
سخت دشوار است منظور خلایق زیستن
گاه غفلت میفروشم گاه دانش میخرم
تا کجا زین بامر در خاشاک پیچیدن کسی
بوی یوسف نیست پنهان از خیال انتظار
گربیامت پست آه عالم آشوبم بس است
ناله ئی دارم گر در پیش خودسوبم بس است
گر بدانم اینکه در هر امر مغلوبم بس است
همچو صحرا خانه ئی چرخ جاروبم بس است
پیرهن (بیدل) بیاض چشم یعقوبم بس است
()
بی تو در چشمه آئینه خاشاکست آب نیست
شوخی مهتاب ونمکین کشان را ظاهر ست
سایه را آئینه خورشید بودن مشکلست
ای حباب افسانه کی دست دعا بالا مکن
دور نبود کرفلک بچید نخویش از ناله ام
از فروغ این نیستان دست باید شست و بس
چشم مخمل والاشوق پریوست خواب نیست
ریشای صبر ما شوقی کم از سیلاب نیست
خود نمود در جلوه اش اینجا کسی را تاب نیست
در محیط عشق جز موج خطر محراب نیست
دوه را از شعله حاصل غیر پیچ و تاب نیست
آب گردیده است سامان طرب مهتاب نیست
بعد کشتن خون نازک است عذر رو از شوق
کی توان آئینه عکس ترا در دل نهفت
جرئه از طین جگر چون غنچه در بر کرده ایم
بگذر از این کلستان زهد دار غفلت است
ناتوانی چون نسیم آزاده کی از کف مدد
(بیدل) از لبهای او تا چشم سرمستی مدال
آب و خاک خجالت از عالم اسباب نیست
ضبط این گوهر بخانه سی هر کرداب نیست
در دیار ما قضائی دل در ستی باب نیست
غنچه پندار اگر گل گفت گل طواب نیست
آشنای رنگ جمعیت گل اسباب نیست
گشت این شطرنج بازان غافل سراب نیست
()
پیر عقل از ما بدرد نان مقدم رفته است
ر حباب وموج نتوان چید دام اعتبار
استقامت بی کرامت نیست در بنیاد مرد
دوستان هر که بیاد آیم اشکی سرد هید
خاک نومیدی بچشمك خشك باید در دهد
بد مردن کار بفضل است با اعمال نیست
در فشار کوچهائی کادم آدم رفته است
هر چه می آید در ین در پا فرا هم رفته است
شمع از خود رفته است اما بر جا قرینه است
صبح مازین باغ پرتومید شبنم رفته است
کز جبین بی سجودم جوهر نم رفته است
هر کا از خجلت سرافراز است بس غم رفته است
نی بسیرت رفتگان غالم موت و حیات
خلق در خاک انتظار صبح محشر میکشد
بعد چندی بر سر خود سایها خواهم کرد
باز میرهم از دل ما بر ندارد دست ناز
از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا
من که باشم تا بذکر حق زبانم وا شود
بگذرند از آبد سوزی که ماتم رفته است
زنده گی نامرد کان در گور باهم رفته است
درین ویرار پیری اندکی خم رفته است
نو که نالیم از سر این داغ مرهم رفته است
هر چه را کردیم طلب دیدیم دیدیم رفته است
نام (بیدل) هر ز خجلت رقم گر فته است
()
پیرم تو مز قن چه نگارد بسر انگشت
شادم که بزحمت کشد عالم تدبیر
در طبع جهان حرکت عفو است خراشیست
عمریست که در رنگ چمن شور شکستیست
تقلید محالست برد لب تحقیق
چشمیست که باید بدو آرد بسر انگشت
بی ناخنم عقده ندارد بسر انگشت
آن کیست که اندیشه کارد بسر انگشت
کوغنچه که گل گوش فشارد بسرانگشت
نعمت چو زبان رشکوفارد بسر انگشت
چون نی زنک مابکی درد به نالیم
مشق خط بی نوسرم سبحه شماریست
از حاصل گل چیدی این باغ ندیدم
از معنی زنهار من آگاه نگشتی
ای بیکسی این بادیه پاس ندارد
تا چند نفس ناله شمار د بسر انگشت
کاش ابله قطه کذارد بسر انگشت
جز ناخن فرسوده که خارد بسر انگشت
تا چند چو شمع آبشه کارد بسر انگشت
خاری که در آبله خارد بسر انگشت
(بیدل) زجهان محو شد آثار مروت / امروز بجز مو که گذارد بسر انگشت
()
پیرم پیغامی از دمن سجود آورده است
اندکی میساید از سعی نفس آگه شدن
زنده گی را چون شرر سامان بیداری کجاست
صورت اقبال وادبار جهان پوشیده نیست
يك گریبان سوی خاكم رفودو آورده است
تابچه دامن آتش ما را بدور آورده است
آنقدر چشمیکه میباید نموو آورده است
آسمان بك صبح و شامی در وجود آورده است
شبهه پیمائیست تحقیق خطوط عارمن
ذوق شهرت دارم اما از نکو نهای بخت
گریان زنگت طرح بازی تر او وهی
ماجرا کم کن ز نیرنگ بدو نیکم مپرس
كلك صنع اینجا سپاهی در نمود آورده است
در د این نام هیولی بی صعود آورده است
دیر تر از دیر گیرد تا کجود و رآورده است
من عدم بودم عدم چیزی که بود آورده است
گوش پیدائی که (بیدل) از کتاب خامشان / معنی کز هیچکس نتوان شنود آورده است
()
بی خیال انفعال مرا ای من تویست
زنگی ندارد آئینۀ مشرب فنا
چون صبح بال از نفس سرد میزنم
چون پیکر حبابم از آفت سرشته اند
تا کی فروشیم اثر غرق شرم جام عذر
چون شبنم الوداع عرق جای من توست
از گرد خویش دامن صحرای من توست
محراب آشیانه عنقای من توست
از مغز عاقبت سر بی پای من توست
چشمش خمار دارد و مینای من توست
نيرنك عالمى بخیالم شمرده کیم
دل محو مطلق است چه هستی کجا عدم
از قصد دستگاه زیانکار من مپرس
یارب نقاب کن بدرد امتیاز هیچ
(بیدل) سر محیط سلامت چه موج وكف
صفر ز خود گذشته ام اجزای من توست
از هر چه دارد اسم ممیای من توست
امروز من چو کیسه فردای من توست
از يك حساب قالب دریای من توست
تا او بخاست جای توو جای من توست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
